{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی

+ راستی ، میری بیرون میخوام لب..

_فکر کنم قانونمو نفهمیدی عروسکم ، گفتم باید جلوی من اماده بشی

+ خب حداقل به پایین تنگ نگاه نکن...

_ من به هرجا دوست داشته باشم نگاه میکنم...

لباس سفید رنگی پوشیدم (اسلاید دو) ولی صدای اعتراضش درومد

_ هی خانومی من نمیزارم با این لباس بری بیرون

+ یااا من میخوام با این برم بیرون...

_ نمیشه ، خیلی بازه

+ هی ، خواهش میکنم بزار

_ نمیشه ، تا حالا هیچکس سر حرفم حرف نزده ، حرفم دوتا نمیشه

+ هی توکه منو بی آبرو کردی جلوی خانوم بزرگ ، حداقل برای جبرانش بزار بپوشمش ، حالا چی ؟ اجازه میدی ؟

_ چقدر تو لجبازی...

+ خب میخواستی نگیریم..

_ بخاطر همین لجباز بودنت گرفتمت...

+‌ خب باشه حالا که گرفتیم ، خب گزاشتی بپوشمش ؟ باشه پس برم آرایش کنم

_ اصلا به حرفم اهمیتی دادی ؟

+ اینقدر سنگدل نباش...

_ متاسفم ولی هستم

+ ببین هیون ، منم دل باختت نیستم ، دارم سعی میکنم باهات کنار بیام ، سعی میکنم وقتی کنارتم یادم نباشه که قاتل مادرمی ، پس لطفاً توهم همین کارو انجام بده ، حداقل تا زمانی که ازت جدا میشم...

_ میدونی که جدایی در کار نیست ، ولی فقط همین امشب میزارم همچین لباسی رو بیرون میپوشی ، فهمیدی هوانگ یونا ؟

+ باشه فهمیدم

_ و اینو یادت نره ، تو زن کی هستی ؟

+هوانگ هیونجین...

_ شوهرت کیه ؟

+هوانگ هیونجین

_ پس تا آخر عمرت مال کی هستی ؟

+هوانگ...هیونجین

_ افرین دختر خوب ،‌ حالا برو به خودت برس

آرایش لایتی کردم و کمی عطر زدم و بعد کیفمو برداشتم و رفتم پایین

+ من رفتم

_ صبر کن ، بگو کجا میری ؟

+خب...میرم....میرم رستوران

_ باشه

+ میرم...

عجیبه که نگفت میرسونمت ، اما خداروشکر اینو نگفت ، لیسا اومد و باهم به سمع کلاب رفتیم.....

بعد از چندین ساعت رقصیدن و مست کردن روی مبل ولوم شدیم با حالت مستی لب زدم

+ اوفف، خیلی خسته شده بودم ، خوب شد اومدیم

لیسا: میگم یونا ، نمیخواستم استرس بگیری ، ولی از وقتی سوار ماشینم شدی یه آدم هیکلی تعقیبمون میکرد

ترسیده از مبل بلند شدم و کیفمو برداشتم

+ لعنتی... لعنتی چرا زودتر نگفتی احمق... آدم هیونجین بوده ، لعنتی‌ همین الان باید بریم وگرنه هیون میاد خون به پا میکنن

لیسا: باشه الان می....یونا اون شو..شوهرت نیس...
دیدگاه ها (۱۴)

تابع قوانین جمهوری اسلامی+چیزایی که مال توئه؟ _ اره ، تو مال...

تابع قوانین جمهوری اسلامی_هیش، هیونین خوابیده+ توهم بخواب وگ...

تابع قوانین جمهوری اسلامی+عمرا..._ خب پس اگه نمیخوای انجام ب...

تابع قوانین جمهوری اسلامی=پسرم ، کی میخوای با یوری جان ازدوا...

پارت 14 رمان💘 عشق مدرسه ای💘فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگ...

پارت 10 رمان 💋عشق مدرسه ای💋ات: اه بی ادب بیا بدو هیونجین: ک...

پارت 3رمان✨ عشق مدرسه ای✨ات: خب باشه. بچه ها موافقید؟ بچه ها...

پارت 11 رمان 🎀عشق مدرسه ای🎀که لیسا گفت: لیسا: اه اقای هوانگ ...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

پارت 18 رمان❤ عشق مدرسه ای ❤هیونجین: اها ویو ساعت 9 وقتی میخ...

Iove and the moonPart25یونا: کوک میگم اگه یه روز بفهمی یه ن...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط