پارت ۱۱
رادی گفت:در رابط با سوم و اولی اوکی و دومی تو نظرت چیه گفتم من میدونستم دوسش داری و بنظرم پسر بدی نمیای ولی نظر اصلی با هلیاست
گفت:چرا نظرت واسه هلیا مهمه گفتم که من 14 ساله دوستشم تو این 14 سال هرچی نصیحت بهش کردم درست بوده و پشمون نشده و البته به من اعتماد داره
گفت درسته گفتم خوب مزاحمم شدی دیگه بسه کار دارم دیگه هم مزاحمت ایجاد نکن بای صدای شلیک خنده یه یه نفر اومد و من قطع کردمو تماسی که ضبط کرده بودمو فرستادم برای هلیا اونم گوش کردو گفت کارت درسته ممنون
برسام:
به رادوین نگاه کردم که بهت زده به گوشیش نگاه میکردم دنیا بد زد توپرش
برگشت و رو به من گفت برسام چطور عاشق این شدی
لبخندی از به یاد اوردنش زدم و گفتم با دلبریاش گفت این مادر فولادزره مگه دلبری بلدی
گفتم چجورم اگه میدیدی شک میکردی این دنیا اون دنیا هست یه جوری دلبری میکنه که قلبت میفته تو شرتت خندید و یه نگاه به گوشیش کرد و لبخند مرموزی زدو گفت ولی دلبرتون بیگ و دار بهم زدن و زل زد به شمارش و منم لبخندم مرموز شد و گفتم اگه بدونی به چه چرب زبونی و زور شمارشو ازش گرفته بوده
این به این راحتیا شماره نمیده الانم که میبینی همش بخاطر هلیاس اون موقه ها هم هلیا رو بیشتر از من دوس داشت
رادوین خندید و گفت پس شمارش گوهر گرانبهاییه خوب من این گوهرو بهت میدم
لبخند زدم که گفت ممنون بخاطر کمک هات برای بدست اوردن هلیا گفتم داداش اختیار داری
شمارشو برداشتم و پروفایل واتساپ و تلگرامم هم برداشتم
بهش پیام دادم
گفت:چرا نظرت واسه هلیا مهمه گفتم که من 14 ساله دوستشم تو این 14 سال هرچی نصیحت بهش کردم درست بوده و پشمون نشده و البته به من اعتماد داره
گفت درسته گفتم خوب مزاحمم شدی دیگه بسه کار دارم دیگه هم مزاحمت ایجاد نکن بای صدای شلیک خنده یه یه نفر اومد و من قطع کردمو تماسی که ضبط کرده بودمو فرستادم برای هلیا اونم گوش کردو گفت کارت درسته ممنون
برسام:
به رادوین نگاه کردم که بهت زده به گوشیش نگاه میکردم دنیا بد زد توپرش
برگشت و رو به من گفت برسام چطور عاشق این شدی
لبخندی از به یاد اوردنش زدم و گفتم با دلبریاش گفت این مادر فولادزره مگه دلبری بلدی
گفتم چجورم اگه میدیدی شک میکردی این دنیا اون دنیا هست یه جوری دلبری میکنه که قلبت میفته تو شرتت خندید و یه نگاه به گوشیش کرد و لبخند مرموزی زدو گفت ولی دلبرتون بیگ و دار بهم زدن و زل زد به شمارش و منم لبخندم مرموز شد و گفتم اگه بدونی به چه چرب زبونی و زور شمارشو ازش گرفته بوده
این به این راحتیا شماره نمیده الانم که میبینی همش بخاطر هلیاس اون موقه ها هم هلیا رو بیشتر از من دوس داشت
رادوین خندید و گفت پس شمارش گوهر گرانبهاییه خوب من این گوهرو بهت میدم
لبخند زدم که گفت ممنون بخاطر کمک هات برای بدست اوردن هلیا گفتم داداش اختیار داری
شمارشو برداشتم و پروفایل واتساپ و تلگرامم هم برداشتم
بهش پیام دادم
- ۷.۹k
- ۰۴ دی ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط