پارت ۴ وقتی ارمی بودی و بایست جونگکوکه

پارت ۴ وقتی ارمی بودی و بایست جونگکوکه

چند روز بعد

ساعت ۴

باران : امروز جونگکوکه رفت ژاپن و ۳ ماه نیست و یه حسی بهم میگه قرار نیست اتفاقای خوبی بیفته امیدوارم اتفاق بدی نیفته ..‌‌..‌‌.‌‌‌‌....

۲ روز بعد

امروز رفتم بیرون داشتم میرفتم خونه که یهو یه چیزی اومد جلو دهنم و سیاهی....‌‌‌...........

پرش زمانی چند ساعت بعد

باران : بیدار شدم دیدم دست و پام بستس که یهو یه پسره اومد تو اتاق دست و پام و باز کرد گفتم تو کی هستی از من چی میخوای
یهو یه عکس جلوم انداخت دیدم جونگکوک داره یه دختر دیگه رو میبوسه خیلی ناراحت شدم زنگ زدم بهش و این عکس و واسش فرستادم و گفتم تو که من و دوست نداشتی چرا با من بودی هانننننن ..........
جونگکوک : باران وایسا توضیح میدم
باران : چی و میخوای توضیح بدی من همچی و دیدم و قطع کردم

ویو جونگکوک

من که خیانت نکردم بهش چرا اونطوری کرد اون عکس فیکه و نمیدونم کی بهش داده باید بفهمم ........

ویو باران

پاشدم وسایلم و جمع کردم و رفتم خونه ی خودم و همونجا موندم ، خیلی ناراحت بودم از دو روز پیش هیچی نخوردم اصلا نتونستم بخوابم همش گریه میکردم تنها چیزی که ارومم میکرد سیگار بود تا الان ۳ تا پاکت سیگار کشیدم اصلا اروم و قرار نداشتم ..................................

پرش زمانی ۲ ماه بعد

ویو جونگکوک

امروز قرار بود برگردم فهمیدم اون عکسی که به باران داده بودن فیک بود و یکی از ساسنگ ها بهش داده بود تو فکر بودم که بعد چند ساعت رسیدم کره تا رسیدم سریع رفتم خونه ی باران زنگ در و زدم و وقتی باز کرد دیدم باران با صورتی خسته، و بی حال جلومه گفتم تو چت شده اون عکس فیک بود تو چرا باور کردی الانم ببخشید که بهت نگفتم
پایان ویو جونگکوک

باران : من خودم همه چی و دیدم دیگه لازم نیست و درو بستم و از اون موقع دیگه نابود تر شده بودم

ویو جونگکوک

بعد از اون حرف باران دیگه نابود شده بودم و مونده بودم خونه و روزی ۵ بطری سوجو می‌خوردم و روزی ۴ پاکت سیگار میکشیدم از اون موقع تصمیم گرفتم یه باند مافیایی بزرگ تشکیل بدم بدون اینکه کسی بدونه صاحبش منم و اسمش و میزارم BLACK WORLD........

بنظرتون دخترک و پسرک بهم میرسن یا نه سرنوشت اونا رو از هم دور میکنه بنظرتون دخترک تو پارت های بعدی با پسرک روبه‌رو میشه و ایا بهم میرسن یا نه کسی چه میدونه سرنوشت چی رقم میزنه ، بنظرتون تعهد قشنگ تره یا خیانت من میگم تعهد شما چی ؟

شرطا :
لایک ۱۵
کامنت ۱۰
دیدگاه ها (۳)

عشق خیانت انتقامpart11ویو جیمین:لارا در اتاق رو باز کرد ر...

از اون روز به بعد میتونستم حرف بزنم و یه سال از اون قضیه گذش...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۱

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

اکسپرور

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

چه رفته بودم مثل همیشه تو حیاطمون دیدم یه مرده داره وروور نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط