ترکم نکن
پارت دهم
(یه هفته بعد)
از زبان آنجل=آماده شده بودم برم آرایشگاه امروز آرتیست میومد انقدر عصبی بودم بخاطر کنسرت که نمیتونستم برم با یه من اخم رفتم آرایشگاه...پیاده شدم و رفتم داخل که از شانس گلم اولین نفر خانم هان رو دیدم اومد جلو و گفت
خانم هان:سلام آنجل جان
آنجل:سلام
خانم هان:برو تو اتاق 10 دقیقه دیگه میرسن
سری تکون دادم و رفتم داخل اتاق کیفم و گذاشتم رو مبل و رژم و تمدید کردم که یهو یکی عین اسب پرید داخل کی میتونست غیر از مینجی باشه با نیش بازش گفت
مینجی:هلوووو
آنجل:درد...کوفت...زهرمار...زهرشتر...زهرعقرب...بمیری من بخندم...تریلی لهت کنه من بخندم...عنتر میمون(با جیغ)
مینجی با تعجب نگام میکرد بیچاره موند که چرا من انقدر بد اخلاقم با تعجب گفت
مینجی:چته انقدر عصبی؟(تعجب)
آنجل:(خنده عصبی) من عصبیم؟ هاااا؟ نه تو بگو من عصبیم؟(با عصبانیت)
مینجی:نه والا آرومی حالا بگو چته؟
آنجل:نمیتونم امشب بیام کنسرت این آرتیست کارش تموم شه میشه 9 من تا بیام طول میکشه کنسرت هم ساعت 10 شروع میشه(با ناراحتی)
مینجی:عی بابا گناه داری(با لحن مسخره)
آنجل:مینجی حوصله ندارما میزنم نصف میکنم
مینجی:خب حالا
وسط بحث ما خانم هان با یه آقای دیگه و دوتا بادیگارد اومدن منو مینجی لال شدیم و تعظیم کردیم که اون آقا عه رو به خانم هان گفت
آقا:آنجل خانم کدومشونن؟
خانم هان با افتخار روشو کرد سمت منو گفت
خانم هان:ایشون هستن
آقا:خوشبختم(رو به من)
منم با ادبی که ازم بعید بود گفتم
آنجل:همچنین
آقا: بیا جونگکوک جان
یه دقیقه گوشم سوت کشید چشمام چهارتا شد فک کردم اشتباه شنیدم ولی با اومدن جئون جونگکوک به داخل اتاق دهنم باز موند ...
(یه هفته بعد)
از زبان آنجل=آماده شده بودم برم آرایشگاه امروز آرتیست میومد انقدر عصبی بودم بخاطر کنسرت که نمیتونستم برم با یه من اخم رفتم آرایشگاه...پیاده شدم و رفتم داخل که از شانس گلم اولین نفر خانم هان رو دیدم اومد جلو و گفت
خانم هان:سلام آنجل جان
آنجل:سلام
خانم هان:برو تو اتاق 10 دقیقه دیگه میرسن
سری تکون دادم و رفتم داخل اتاق کیفم و گذاشتم رو مبل و رژم و تمدید کردم که یهو یکی عین اسب پرید داخل کی میتونست غیر از مینجی باشه با نیش بازش گفت
مینجی:هلوووو
آنجل:درد...کوفت...زهرمار...زهرشتر...زهرعقرب...بمیری من بخندم...تریلی لهت کنه من بخندم...عنتر میمون(با جیغ)
مینجی با تعجب نگام میکرد بیچاره موند که چرا من انقدر بد اخلاقم با تعجب گفت
مینجی:چته انقدر عصبی؟(تعجب)
آنجل:(خنده عصبی) من عصبیم؟ هاااا؟ نه تو بگو من عصبیم؟(با عصبانیت)
مینجی:نه والا آرومی حالا بگو چته؟
آنجل:نمیتونم امشب بیام کنسرت این آرتیست کارش تموم شه میشه 9 من تا بیام طول میکشه کنسرت هم ساعت 10 شروع میشه(با ناراحتی)
مینجی:عی بابا گناه داری(با لحن مسخره)
آنجل:مینجی حوصله ندارما میزنم نصف میکنم
مینجی:خب حالا
وسط بحث ما خانم هان با یه آقای دیگه و دوتا بادیگارد اومدن منو مینجی لال شدیم و تعظیم کردیم که اون آقا عه رو به خانم هان گفت
آقا:آنجل خانم کدومشونن؟
خانم هان با افتخار روشو کرد سمت منو گفت
خانم هان:ایشون هستن
آقا:خوشبختم(رو به من)
منم با ادبی که ازم بعید بود گفتم
آنجل:همچنین
آقا: بیا جونگکوک جان
یه دقیقه گوشم سوت کشید چشمام چهارتا شد فک کردم اشتباه شنیدم ولی با اومدن جئون جونگکوک به داخل اتاق دهنم باز موند ...
- ۶.۶k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط