پ۲ف۳ آخر هفته رسید و خواستگاری سحر شد و با سحر توی آشپزخو

پ۲ف۳ آخر هفته رسید و خواستگاری سحر شد و با سحر توی آشپزخونه بودیم و سحر چایی میریخت و استرس داشت حالم اصلا خوش نبود +استرس نداره میری اول جلو بزرگ ترا میگی آخرش جلو دوماد میشینی حرفا رو میزنن بعد ک رفتین توی اتاق شرایطا رو میگی و اون قبول میکنه جواب بعله میدی تمام _خوب بلدیا +۱۵ سالگی ی خواستگار داشتم ۱۷ سالگیم ی خواستگار دیگ نداشتم _چی شد +بیخیال بیا برو سحر رفت و گوشیم زنگ خورد از آزمایشگاهی بود ک آزمایش داده بودم _سلام خانم کمندانی +سلام بعله _متاسفانه آزمایشتون مثبت شده شما مبتلا ب سرطان ریه هستید خوشبختانه درمان پیونده ک باید بیایید دارو بگیرید و مصرف کنید تا زمانی ک ریه براتون پیدا شه +خداحافظ میدونستم دلیل خون بالا آوردنا و سرگیچه و معده درد و.‌.. مامان صدام زد و اشکامو پاک کردم رفتم سلام کردم و نشستم
دیدگاه ها (۰)

بادیگارد ایرانی من حنانه:چیه چرا تو شُکی نکنه جیمین رو دیدی؟...

کارآگاه و پرنسس خلافکارش پارت ۳ویو هه این صبح بود بیدار شدم ...

همه حسابی خسته بودیم و بچه ها هم باید زود میخوابیدن چون فردا...

فیک جونگکوک ارباب سختگیر

پارت دوم رمان از‌جنس‌امیدتامدرسه کل کل کردیم همینکه رسیدیم ز...

حقیقت پنهان🌱part 99پایان فصل دو💙🐬+ایشالا پیدا میشه-هعیی امید...

×قسمت سوم×پارت دوروی صندلی نرم موسسه خودمو جابجا کردم..تقریب...

#آشنایی_غیر_منتظرهپارت #شش اولی یک پسر جیگر حدودا ۲۵-۲۶ساله ...

عاشق پسر عموم شدم پارت34

#آشنایی_غیر_منتظرهپارت #ششبا صدای گوشیم، همهٔ تنم چشم شد.فرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط