چنو پارتی
ویو راوی:
چند روز از دزدیده شدن ا/ت میگذره همه دنبالشن
باکوگو خواب به چشم نداشت کل شب خواب چشم نداشت یا دنبال ا/ت میگذشت یا تو اتاق به عکسایی که باهم گرفته بودن نگاه میکرد
ویو ا/ت:
همش کتکم میزدن دابی به زور میخواست دوست دخترش شم
اما توگا خیلی حوامو داشت باهام حرف میزد بهم گفت که به زور نگهش داشتن
کل بدنم کبوده دلم برای باکوگو، برای دوستام تنگ شده
کجایی باکوگو؟
ویو باکوگو:
نشسته بودم و به عکسایی که باهم گرفته بودیم نگاه میکردم که در اتاقم باز شد و دکو اومد تو
باکوگو: هوی بهت یاد ندادن اول در بزنی نفله
دکو: ببخشید کاچان اما... اما ا/ت سانو پیدا کردیم راستش توکویامی پیداش کرد
باشنیدن این حرف سریع از جام پاشدمو به سمت مخفی گاه اونا حرکت کردیم
مخفی گاه دابی:
در با یه انفجار بزرگ باز شد و دابی از روی مبل سه نفره بلند شد
باکوگو: هی نفله چهل تیکه ا/ت کجاست
دابی: هه( پوزخند) فکر کردی بهت میدمش؟ اون مال منه
همه داشتن با افراد لیگ میجنگیدن که توگا دست باکوگو رو کشید
باکوگو خواست بزنتش که گفت
توگا: وایسا میخوام کمکت کنم
باکوگو: چرا نفله
توگا: راستش منو به زور اینجا نگه داشتن از طرفی ا/ت آدم خوبیه اون بهترین دوستم شد نمیخوام اتفاقی براش بیوفته
حالا هم دنبالم بیاد
توگا باکوگو رو به اتاقی که ا/ت توش زندانی بود برد
توگا درو باز کرد و ا/ت تا باکوگو رو دید از روی تخت بلندشد و رفت سمت باکوگو
ا/ت: باکوگو
باکوگو ا/تو بغل کرد و ا/ت شروع کرد به گریه کردن
باکوگو: هی هی گریه نکن ببین اینجام
توگا: خب دو مرغ عاشق میخواین فراریتون بدم
ا/ت: اما تو چی؟ توهم بیا
توگا: چی؟
ا/ت: توهم بیا از شر اینا خلاص میشی
باکوگو: اما ا/ت تو چقدر به این نفله اعتماد داری؟
ا/ت: خیلی زیاد اطفا باکوگو همه لایق یه شانس دوباره هستن
باکوگو:
ادامه دارد
خب تاپست بعد
توگا: زی زی
زی زی: جانم
توگا: میشه اینو من بگم خیلی دوس دارم
زی زی: آره بگو
توگا: تا پست بعد همینجوری شاد پرانرژی و خفن بمونییییید هه هه هه هه هه هه هه( خنده معروف توگا)
#چندپارتی#باکوگو#مای هیرو آکادمی
چند روز از دزدیده شدن ا/ت میگذره همه دنبالشن
باکوگو خواب به چشم نداشت کل شب خواب چشم نداشت یا دنبال ا/ت میگذشت یا تو اتاق به عکسایی که باهم گرفته بودن نگاه میکرد
ویو ا/ت:
همش کتکم میزدن دابی به زور میخواست دوست دخترش شم
اما توگا خیلی حوامو داشت باهام حرف میزد بهم گفت که به زور نگهش داشتن
کل بدنم کبوده دلم برای باکوگو، برای دوستام تنگ شده
کجایی باکوگو؟
ویو باکوگو:
نشسته بودم و به عکسایی که باهم گرفته بودیم نگاه میکردم که در اتاقم باز شد و دکو اومد تو
باکوگو: هوی بهت یاد ندادن اول در بزنی نفله
دکو: ببخشید کاچان اما... اما ا/ت سانو پیدا کردیم راستش توکویامی پیداش کرد
باشنیدن این حرف سریع از جام پاشدمو به سمت مخفی گاه اونا حرکت کردیم
مخفی گاه دابی:
در با یه انفجار بزرگ باز شد و دابی از روی مبل سه نفره بلند شد
باکوگو: هی نفله چهل تیکه ا/ت کجاست
دابی: هه( پوزخند) فکر کردی بهت میدمش؟ اون مال منه
همه داشتن با افراد لیگ میجنگیدن که توگا دست باکوگو رو کشید
باکوگو خواست بزنتش که گفت
توگا: وایسا میخوام کمکت کنم
باکوگو: چرا نفله
توگا: راستش منو به زور اینجا نگه داشتن از طرفی ا/ت آدم خوبیه اون بهترین دوستم شد نمیخوام اتفاقی براش بیوفته
حالا هم دنبالم بیاد
توگا باکوگو رو به اتاقی که ا/ت توش زندانی بود برد
توگا درو باز کرد و ا/ت تا باکوگو رو دید از روی تخت بلندشد و رفت سمت باکوگو
ا/ت: باکوگو
باکوگو ا/تو بغل کرد و ا/ت شروع کرد به گریه کردن
باکوگو: هی هی گریه نکن ببین اینجام
توگا: خب دو مرغ عاشق میخواین فراریتون بدم
ا/ت: اما تو چی؟ توهم بیا
توگا: چی؟
ا/ت: توهم بیا از شر اینا خلاص میشی
باکوگو: اما ا/ت تو چقدر به این نفله اعتماد داری؟
ا/ت: خیلی زیاد اطفا باکوگو همه لایق یه شانس دوباره هستن
باکوگو:
ادامه دارد
خب تاپست بعد
توگا: زی زی
زی زی: جانم
توگا: میشه اینو من بگم خیلی دوس دارم
زی زی: آره بگو
توگا: تا پست بعد همینجوری شاد پرانرژی و خفن بمونییییید هه هه هه هه هه هه هه( خنده معروف توگا)
#چندپارتی#باکوگو#مای هیرو آکادمی
- ۵۷.۳k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط