پارت ۱۶
پارت ۱۶[عشق مافیا]
هنوز فلش بک
..تو کی هستی که واسه خودت زر میزنی
^حرف دهنتو بفهم پیر مرد حروم زاده
..حح واس خودت لشکر داری هرزه
دیگه یکم دعوا کردن که مرده رف و با هم دوست شدن
خیلی گشادم حال ندارم بنویسم دعوا رو😐🔪
پایان فلش بک
∆یادش به خیر
-دعواتون خیلی خوب بود
^اره ییرن هم با پا زد وسط پاش
-ییرن چرا تو حرف نمیزنی
°حرف ندارم واقعا متاسفم
-خوب مگه تقصیر شماست که مافیایین
°نه ولی همش فک میکردم دیگه نخای باهامون دوس باشی
-مگه میشه من با سولمیتم قهر کنم
(سولمیت یعنی بهترین دوس)
°هیقق (از دهنش در اورد)
-هیقق تر
همه خنده
+حرف هاتون تموم نشد احیانن
-اوخ من باید برم دیگه
°دلم برات تنگ میشه
-مگه قراره برم جنگ جهانی دوم
°نه ولی مدرسه چی
-جر کلا مدرسه رو یادم رفت به کوک درموردش میگم
∆باش پس بای
-بایییی ای لاو یوو
^°باییی
خوب رفتن سوار ماشین شدن برگشتن عمارت
در عمارت
-ممنون که گزاشتی ببینمشون
+خاهش
+امم حالت خوبه
-اره من خابم میاد میرم بخوابم
+نهار چی
-گشنم نیست
+حرف نباشه بیا بریم غذا بخوریم بعد بخاب
-زورکی
+ا/ت نمیتونی بغض گلوت رو مخفی کنی مخفی نکن
-اره نمیتونم ولی نمیخام جلو تو نشونشون بدم(با کمی داد)
{بچه ها خوب من داخل معرفی شخصیت ها گفتم پدر مادر ا/ت توسط مافیا ها کشته شدن واسه همین ا/ت از مافیا ها کینه داره }
+ا/ت اروم باش خوب
-چرا باید اروم باشم اصلا چرا باید به جای خانوادم تو دلداریم بدی
-چون امسال تو خانوادم رو کشتن(داره با داد حرف میزنه)
+ما نکشتیمشون
-واسم مهم نیست کی اونا رو کشته مهم اینه که اون مافیا بوده مافیااا
لبش رو گزاشت رو لبم تا اروم بشم ولی اعصابم بیشتر خورد شد و با زانوم به ناحیش ضربه زدم که ولم کرد
خواستم برم بالا که دستم رو گرفت و به عقب کشید
تا به سمتش برگشتم زد تو دهنم که افتادم رو زمین
+وقتی دارم با خوبی باهات حرف میزنم رو مخ من رژه نرو (با یه لحن ترسناک و جدی)
بعد از گفتن حرفش ذهنش رو خوندم خواستم فرار کنم که موهام رو گرفت و به سمت طبقه بالا کشید
دوباره سمت همون اتاق اول رفت و من فقط التماس میکردم که ولم کنه
منو انداخت رو تخت و با صدای بم و ترسناک و جدی گف
+دفعه ی قبل التماس کردی که شش راند شد درسته؟
+رو مخم رژه نرو
و بعدش نماز خوندن در حد یک راند😐🔪
رو شکمم ارضا شد و منم بعدش
وقتی ارضا شد از روم بلند شد و رفت لباساش رو پوشید و بدون توجه به من رفت بیرون
از درد زیاد حتی نمیتونستم گریه کنم
(بچه ها ا/ت اخر سر قبل از اینکه برگردن هیونجین رو هم بغل کرد و کوک یکم رگ غیرتش زد بالا واسه همین وحشی تر شد و داخل س.ک.س کوک بهش گف هیچ پسری به غیر از من حق نداره بهت دست بزنه)
به زور پا شدم
رفتم حموم تا دردم بهتر شه
داخل حموم یه کسی صدام میزد
©خانم ببخشید حمامین
©پس من لباساتون رو میزارم رو تخت
-باشه(با صدای کم)
بعد از یه ربع از حموم اومدم بیرون و با حوله بدنم و موهام رو خشک کردم و لباسایی که برام اوردن رو پوشیدم و رفتم بیرون
نمیدونستم باید چیکار کنم
×حالت خوبه
-یونگی
×نه پیشی
با این حرفش یکم خندیدم ولی زیاد نه
×خیلی خشن بود؟
-حح خشن اون از مرز وحشی بودن گذشته
×خوب میخای بری چیزی بخوری
-اون هم پایینه؟
×کوک منظورته؟ اره اون پایینه
-پس چیزی نمیخام
×گشنته پس خوب میبرمت جا تراس و واست غذا میارم
اومد سمتم تا بغلم کنه ولی رفتم عقب
-نه خودم میام
×حالت خوب نیس خودم میبرمت
-نه اون گف که هیچ پسری نباید نزدیکت بشه
×به من گیر نمیده
-ول
نزاشت حرفم رو تموم کنم و بغلم کرد
پایان خیلی زیاد نوشتم به خدا
+۸ فالو
هنوز فلش بک
..تو کی هستی که واسه خودت زر میزنی
^حرف دهنتو بفهم پیر مرد حروم زاده
..حح واس خودت لشکر داری هرزه
دیگه یکم دعوا کردن که مرده رف و با هم دوست شدن
خیلی گشادم حال ندارم بنویسم دعوا رو😐🔪
پایان فلش بک
∆یادش به خیر
-دعواتون خیلی خوب بود
^اره ییرن هم با پا زد وسط پاش
-ییرن چرا تو حرف نمیزنی
°حرف ندارم واقعا متاسفم
-خوب مگه تقصیر شماست که مافیایین
°نه ولی همش فک میکردم دیگه نخای باهامون دوس باشی
-مگه میشه من با سولمیتم قهر کنم
(سولمیت یعنی بهترین دوس)
°هیقق (از دهنش در اورد)
-هیقق تر
همه خنده
+حرف هاتون تموم نشد احیانن
-اوخ من باید برم دیگه
°دلم برات تنگ میشه
-مگه قراره برم جنگ جهانی دوم
°نه ولی مدرسه چی
-جر کلا مدرسه رو یادم رفت به کوک درموردش میگم
∆باش پس بای
-بایییی ای لاو یوو
^°باییی
خوب رفتن سوار ماشین شدن برگشتن عمارت
در عمارت
-ممنون که گزاشتی ببینمشون
+خاهش
+امم حالت خوبه
-اره من خابم میاد میرم بخوابم
+نهار چی
-گشنم نیست
+حرف نباشه بیا بریم غذا بخوریم بعد بخاب
-زورکی
+ا/ت نمیتونی بغض گلوت رو مخفی کنی مخفی نکن
-اره نمیتونم ولی نمیخام جلو تو نشونشون بدم(با کمی داد)
{بچه ها خوب من داخل معرفی شخصیت ها گفتم پدر مادر ا/ت توسط مافیا ها کشته شدن واسه همین ا/ت از مافیا ها کینه داره }
+ا/ت اروم باش خوب
-چرا باید اروم باشم اصلا چرا باید به جای خانوادم تو دلداریم بدی
-چون امسال تو خانوادم رو کشتن(داره با داد حرف میزنه)
+ما نکشتیمشون
-واسم مهم نیست کی اونا رو کشته مهم اینه که اون مافیا بوده مافیااا
لبش رو گزاشت رو لبم تا اروم بشم ولی اعصابم بیشتر خورد شد و با زانوم به ناحیش ضربه زدم که ولم کرد
خواستم برم بالا که دستم رو گرفت و به عقب کشید
تا به سمتش برگشتم زد تو دهنم که افتادم رو زمین
+وقتی دارم با خوبی باهات حرف میزنم رو مخ من رژه نرو (با یه لحن ترسناک و جدی)
بعد از گفتن حرفش ذهنش رو خوندم خواستم فرار کنم که موهام رو گرفت و به سمت طبقه بالا کشید
دوباره سمت همون اتاق اول رفت و من فقط التماس میکردم که ولم کنه
منو انداخت رو تخت و با صدای بم و ترسناک و جدی گف
+دفعه ی قبل التماس کردی که شش راند شد درسته؟
+رو مخم رژه نرو
و بعدش نماز خوندن در حد یک راند😐🔪
رو شکمم ارضا شد و منم بعدش
وقتی ارضا شد از روم بلند شد و رفت لباساش رو پوشید و بدون توجه به من رفت بیرون
از درد زیاد حتی نمیتونستم گریه کنم
(بچه ها ا/ت اخر سر قبل از اینکه برگردن هیونجین رو هم بغل کرد و کوک یکم رگ غیرتش زد بالا واسه همین وحشی تر شد و داخل س.ک.س کوک بهش گف هیچ پسری به غیر از من حق نداره بهت دست بزنه)
به زور پا شدم
رفتم حموم تا دردم بهتر شه
داخل حموم یه کسی صدام میزد
©خانم ببخشید حمامین
©پس من لباساتون رو میزارم رو تخت
-باشه(با صدای کم)
بعد از یه ربع از حموم اومدم بیرون و با حوله بدنم و موهام رو خشک کردم و لباسایی که برام اوردن رو پوشیدم و رفتم بیرون
نمیدونستم باید چیکار کنم
×حالت خوبه
-یونگی
×نه پیشی
با این حرفش یکم خندیدم ولی زیاد نه
×خیلی خشن بود؟
-حح خشن اون از مرز وحشی بودن گذشته
×خوب میخای بری چیزی بخوری
-اون هم پایینه؟
×کوک منظورته؟ اره اون پایینه
-پس چیزی نمیخام
×گشنته پس خوب میبرمت جا تراس و واست غذا میارم
اومد سمتم تا بغلم کنه ولی رفتم عقب
-نه خودم میام
×حالت خوب نیس خودم میبرمت
-نه اون گف که هیچ پسری نباید نزدیکت بشه
×به من گیر نمیده
-ول
نزاشت حرفم رو تموم کنم و بغلم کرد
پایان خیلی زیاد نوشتم به خدا
+۸ فالو
- ۳۷.۹k
- ۱۸ دی ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط