BTS فرشته های بی بال

part 11



ویو پسرا :
کوک : اون دختره چرا نمیاد ؟
پی دی نیم : الان میاد البته ایشالا !
* مدتی گذشت و لویا با لباس بازش و آرایش غلیظش وارد اتاق پسرا شد ....
پسرا و پی دی نیم اصلا از لویا خوششون نیومده بود ولی مجبور بودن ....
لویا : سلام من لویام عضو جدیدتون 😌
پسرا : سلام خوش اومدی !
لویا : آه کی میریم عمارت؟ من خستم .
جین : اولن ما تو عمارت زندگی نمی‌کنیم تویه اتاق کوچیک زندگی میکنیم دومن ما الان باید تمرین کنیم چون ۲ روز دیگه کنسرت دارین سومن ما باید خستگی و تنبلی رو بزاریم کنار چون باید تمام تلاشمون رو بکنیم .
لویا : ایشش باشه 😒
" چند ساعت بعد "
* چند ساعت گذشت و پسرا و لویا فقط داشتن تمرین میکردن البته لویا ک نه اون هر چند دقیقه خسته میشد و نیم ساعت می‌شست....
تهیونگ: آ...اییی پااااممم .
پسرا : تهیونگگگگگ چیشدددد خوبییی ؟
تهیونگ: آره فقط اییی پام ..
لویا : تقصیر خودته میخواستی انقد تمرین نکنی و بیای بامن فیلم ببینی .
تهیونگ: من مثل تو نیستم ...
لویا : ایششش برو بابا .
" از اتاق رفت بیرون "
نامجون: پسرا ولش کنید ... تهیونگ میخوای یکم استراحت کنی ؟
تهیونگ: نه حالم بهتره بریم ادامه ی تمرین .




ویو ریون :
اگه میدونستم لویا عضو هشتم بی تی اسه هرگز نیومدم تو کمپانی بیگ هیت ولی پدرو مادرم مهمترن . هرچی میخواد بشه ..بشه واسم هیچی جز پدرو مادرم مهم نیست .
مدیر کمپانی بهم گفت من طراح لباس بی تی اسم.. داشتم میرفتم اتاق لباس ک از پشت در حرفایه پسرا با لویا رو شنیدم ....
بعدم لویا درو محکم بست و رفت ...
.
.
.
.
جیهوپ : آخ تشنمه آب نداریم؟
جیمین : نه اون دختره لویا همه رو خورد ..

ریون: همون لحظه چشمم خورد به آب هایی ک تو دستم بود لبخندی زدم و در زدم و رفتم داخل آب هارو به پسرا دادم و خواستم برم ک یونگی گفت :
یونگی : چقد تو قیافت آشناست!
ریون : من ؟
یونگی : آره.
ریون : ام .....
یهو مدیر کمپانی صدام زد ازشون عذر خواهی و اونام تشکر کردن منم رفتم ...


ادامه دارد ....
لباس ریون وقتی تو کمپانی بود اسلاید ۲
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۲

#عشق_بعد_نفرتپارت: 6ویو اترفتم آشپز خونه میزو جمع کردم و منت...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

رمان عشق ممنوع

پارت 34رمان عشق مدرسه ای ⭐ویو ات: دلقک لباس ات رو تنش کرد و ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

پارت دوم فردا صبح، آفتاب پاییزی از ل...

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

اورلورا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط