پارت۵۳
گوشیم رو برای امنیت بیشتر, از روز حادثه خاموش کرده بودم اما مطمئن
بودم تا االن سیلی از تهدیدها و سرکوفت ها از سمت پدر و مادرم به سمتم,
پیامک شده.
اون دو نفر هیچ حقی به من نمیدادن که گرایش جنسی به یک پسر داشته
باشم.
برای اولین بار در چهارده سالگی یه فیلم گی دیدم و بعد حس کردم که
چقدر این نوع رابطه رو بیشتر دوست دارم.
هرچند همون سال, پدرم تو خیابون با دیدن بوسه ی من و پسری که حاال
حتی اسمش رو هم به یاد نمیارم, در حد مرگ عصبانی شده بود و همونجا
کشیده ی محکمی روی صورتم فرود آورده بود.
من از همون زمان یاد گرفتم که داشتن چنین تمایالتی تو جامعه نابهنجار
تلقی میشه.
زمانی که آیدل شدم حتی این قفس برای من تنگ تر شد.
سالهای آغازین فعالیت هنریم, اونقدر به دخترهای اطرافم بی توجه بودم که
به سرعت شایعه ی گی بودنم همه جا پیچید.
و این موضوع باعث شد تا با مشاوره ی کمپانی با یکی از بازیگرهای تازه کار
قرار بذارم.
هرچند که در طی تمام این سالها, هیجانات جنسی خودم رو با کمک هرزه
های یک شبه تخلیه میکردم اما هیچ وقت نتونستم طعم داشتن یک رابطه
ی شیرین رو بچشم.
قرار گذاشتن با یک پسر و آشکار شدنش, همیشه یکی از کابوس های من
بود؛ اما حاال که به بدترین نحو ممکن این اتفاق افتاده و همه راز چندین و
چند ساله ام رو فهمیدن دیگه دلیلی برای پنهان کاری ندارم.
اما نمیفهمم چرا همچنان صدای کشیده ی پدرم داخل گوش هام زنگ
میزنه و من رو به این باور میرسونه که دارم مرتکب یک اشتباه بزرگ
میشم.
شاید بعد از تمام این سالها و منزوی بودن بی حد و حصرم, بهتر بود که
سعی میکردم یک رابطه ی احساسی درست رو شروع کنم.
تمام زمان هایی که جلوی دوربین لبخند میزدم و درست بعد از خاموش
شدنش, مثل یک تکه سنگ سفت و سخت بنظر میرسیدم به این فکر
میکردم که قراره تا آخر عمرم همینقدر بیچاره و تنها باقی بمونم.
اما حاال که حمایت فن هام رو داشتم, دلم میخواست یک قدم جلوتر بگذارم
و با کسی قرار بذارم.
و البته که اون یه نفر نه یک ساسنگ فن منحرف و روانی بود و نه پسری
که خانواده اش قصد جونم رو کردن!
ترجیح میدادم با هرکسی به غیر از جئون جونگ کوک قرار بذارم.
این پسر عامل تمام بدبختی های من بود
میشه با بابا حرف بزنی؟ این کاراش واقعا خجالت آورن
سرم روی شونه ی مادرم گذاشتم و نالیدم؛ اگر یک نفر وجود داشت که
میتونست پدرم رو راضی کنه تا دست از این کارهاش بردارن, قطعا اون
مادرم بود.
تکه ای سیب به سمتم گرفت و لب زد:
زیاده روی کردمیدونی که همش بخاطر خودته. . . اما باهاش صحبت میکنم؛ امروز واقعا
یرین درحالیکه خودش رو روی مبل پرت میکرد گفت:
-اگر بجای تهیونگ بودم, بعد از کتک خوردن حتی یه دیقه هم اینجا
نمیموندم؛ خاله تو باید با شوهرت حرف بزنی حتما. . . اینطوری تنها مورد
جونگ کوک از دستش میپره
چشم غره ای به دخترخاله ی بیخیالم رفتم و به پشتی مبل تکیه دادم.
هرچقدر سعی میکردم به اون آیدل از خود راضی نزدیک بشم, پدرم با یک
حرکت من رو ده قدم به عقب پرتاب میکرد
من برم به غذا سر بزنم
با بلند شدن مادرم از روی مبل و دور شدنش, یرین نگاهی به اطراف کرد و
بعد از مطمئن شدن از اینکه کسی اون اطراف نیست لب زد:
-شرت تهیونگ کجاست؟
مغزم برای یک مدت کوتاه قفل کرد و با تعجب به اون دختر نگاه کردم.
فکر کردی از اون منحرفایی هستم که شرتای کراششونو بو میکشن و جق میزنن. . . فکر کردی شرتش تو جیبمه؟ یا نکنه فکر کردی از اون
با کف دستش ضربه ای به پیشونیش زد و زمزمه کرد:
انگار یادت رفته این همه ماجرا برای چی بوده عقلتو از دست دادی نه؟ دارم میگم اون شرتی که از خونه اش برداشتی کجاست
با به یاد آوردن همه چیز, آب دهنم رو پایین دادم و جواب دادم:
-من نه. . . ولی تو انگار عقلتو از دست دادی. میخوای همین شانس کمم با
همچین کار احمقانه ای از دست بدم؟ همینجوریشم اون پسر به خون من
تشنس
بودم تا االن سیلی از تهدیدها و سرکوفت ها از سمت پدر و مادرم به سمتم,
پیامک شده.
اون دو نفر هیچ حقی به من نمیدادن که گرایش جنسی به یک پسر داشته
باشم.
برای اولین بار در چهارده سالگی یه فیلم گی دیدم و بعد حس کردم که
چقدر این نوع رابطه رو بیشتر دوست دارم.
هرچند همون سال, پدرم تو خیابون با دیدن بوسه ی من و پسری که حاال
حتی اسمش رو هم به یاد نمیارم, در حد مرگ عصبانی شده بود و همونجا
کشیده ی محکمی روی صورتم فرود آورده بود.
من از همون زمان یاد گرفتم که داشتن چنین تمایالتی تو جامعه نابهنجار
تلقی میشه.
زمانی که آیدل شدم حتی این قفس برای من تنگ تر شد.
سالهای آغازین فعالیت هنریم, اونقدر به دخترهای اطرافم بی توجه بودم که
به سرعت شایعه ی گی بودنم همه جا پیچید.
و این موضوع باعث شد تا با مشاوره ی کمپانی با یکی از بازیگرهای تازه کار
قرار بذارم.
هرچند که در طی تمام این سالها, هیجانات جنسی خودم رو با کمک هرزه
های یک شبه تخلیه میکردم اما هیچ وقت نتونستم طعم داشتن یک رابطه
ی شیرین رو بچشم.
قرار گذاشتن با یک پسر و آشکار شدنش, همیشه یکی از کابوس های من
بود؛ اما حاال که به بدترین نحو ممکن این اتفاق افتاده و همه راز چندین و
چند ساله ام رو فهمیدن دیگه دلیلی برای پنهان کاری ندارم.
اما نمیفهمم چرا همچنان صدای کشیده ی پدرم داخل گوش هام زنگ
میزنه و من رو به این باور میرسونه که دارم مرتکب یک اشتباه بزرگ
میشم.
شاید بعد از تمام این سالها و منزوی بودن بی حد و حصرم, بهتر بود که
سعی میکردم یک رابطه ی احساسی درست رو شروع کنم.
تمام زمان هایی که جلوی دوربین لبخند میزدم و درست بعد از خاموش
شدنش, مثل یک تکه سنگ سفت و سخت بنظر میرسیدم به این فکر
میکردم که قراره تا آخر عمرم همینقدر بیچاره و تنها باقی بمونم.
اما حاال که حمایت فن هام رو داشتم, دلم میخواست یک قدم جلوتر بگذارم
و با کسی قرار بذارم.
و البته که اون یه نفر نه یک ساسنگ فن منحرف و روانی بود و نه پسری
که خانواده اش قصد جونم رو کردن!
ترجیح میدادم با هرکسی به غیر از جئون جونگ کوک قرار بذارم.
این پسر عامل تمام بدبختی های من بود
میشه با بابا حرف بزنی؟ این کاراش واقعا خجالت آورن
سرم روی شونه ی مادرم گذاشتم و نالیدم؛ اگر یک نفر وجود داشت که
میتونست پدرم رو راضی کنه تا دست از این کارهاش بردارن, قطعا اون
مادرم بود.
تکه ای سیب به سمتم گرفت و لب زد:
زیاده روی کردمیدونی که همش بخاطر خودته. . . اما باهاش صحبت میکنم؛ امروز واقعا
یرین درحالیکه خودش رو روی مبل پرت میکرد گفت:
-اگر بجای تهیونگ بودم, بعد از کتک خوردن حتی یه دیقه هم اینجا
نمیموندم؛ خاله تو باید با شوهرت حرف بزنی حتما. . . اینطوری تنها مورد
جونگ کوک از دستش میپره
چشم غره ای به دخترخاله ی بیخیالم رفتم و به پشتی مبل تکیه دادم.
هرچقدر سعی میکردم به اون آیدل از خود راضی نزدیک بشم, پدرم با یک
حرکت من رو ده قدم به عقب پرتاب میکرد
من برم به غذا سر بزنم
با بلند شدن مادرم از روی مبل و دور شدنش, یرین نگاهی به اطراف کرد و
بعد از مطمئن شدن از اینکه کسی اون اطراف نیست لب زد:
-شرت تهیونگ کجاست؟
مغزم برای یک مدت کوتاه قفل کرد و با تعجب به اون دختر نگاه کردم.
فکر کردی از اون منحرفایی هستم که شرتای کراششونو بو میکشن و جق میزنن. . . فکر کردی شرتش تو جیبمه؟ یا نکنه فکر کردی از اون
با کف دستش ضربه ای به پیشونیش زد و زمزمه کرد:
انگار یادت رفته این همه ماجرا برای چی بوده عقلتو از دست دادی نه؟ دارم میگم اون شرتی که از خونه اش برداشتی کجاست
با به یاد آوردن همه چیز, آب دهنم رو پایین دادم و جواب دادم:
-من نه. . . ولی تو انگار عقلتو از دست دادی. میخوای همین شانس کمم با
همچین کار احمقانه ای از دست بدم؟ همینجوریشم اون پسر به خون من
تشنس
- ۱۹.۳k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط