푸른 하늘처럼 어둡다
푸른 하늘처럼 어둡다
Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖy
Pₐᵣt ²
*نوزدهم/ژوئن/دوهزارویازده*
*V*
سوییچ ماشینو برداشتم و به سمت دفتر پلیس حرکت کردم.
سه روز بود که از منهتن جدا شدم و تنها زندگی میکردم
میترسیدم بهم بگن عجیب غریب یا آدم حسابم نکن
شاید من مشکلی داشتم... توی دیدار های اول با هر کسی یه خرابکاری بزرگ برام اتفاق میافتاد
وارد اداره شدم. اداره پر بود از مامورایی که مشغول جابهجا کردن پرونده ها و سروکله زدن با مردم بودن.
با شنیدن صدای افسر متصدی که صدام کرد به خودم اومدم
"کاری دارین جناب؟"
با خنده گفتم:
"برای مصاحبه اومدم"
" مامور کیم تهیونگ درسته؟ منتظرتون بودم"
"بله خودمم"
"مدارکتون لطفا"
مدارک رو تحویل گرفت و ازم خواست منتظر بمونم.
روی صندلی سالن نشستم و نگاه سریعی به
ساعت انداختم. چند دقیقه بعد مرد برگشت. روی لباسش اسم پاتریک اونیل به چشم میخورد .
" خب اونا منتظر شما هستن "
همونطور که همراهیم می کرد پرسید :
"چند ساله کار میکنید"
"حدود پنچ شیش سال"
"میشه بدونم متولد چه سالی هستین"
"بله،من متولد ۱۹۸۴"
"یعنی شما بیست و شش سالتونه اصلا نمیخوره"
"چند میخوره"
"بیست،بیست و یک"
با سر تایید کردم.
مکثی کردم و پرسیدم:
"اقای اونیل"
"پاتریک صدام کن دیگه قراره همکار بشیم"
از لحن گرم و خوش روییش حس خوبی بهم دست داد. خیلی خوب بود که تو یه محیط غریب یکی اینطوری با ادم برخورد کنه
لبخند زدم و گفتم :
"راجب رییس و دستیارش چیزی میدونی"
ابروهاشو بالا دادو گفت :
"برای چی میپرسی"
"نباید بدونم زیر دست کی کار میکنم؟؟"
وارد اسانسور شدیم نفهمیدم طبقه چندومو زد
بعدش جواب سوالامو داد
"کاپیتان کیمبر مسئول اصلی کل این سازمان بزرگه.
که حتی برای یه پرونده تحویلش دادن باید وقت رزرو کنی بچه ها بین خودشون نوبت میدن
بهش باید عادت کنی
اما یه مافوق دیگه هم داریم. مافوق مخصوص بخش جرایم. کسی که کل گروه جرائم زیرنظر اون کار میکنن. و اگه حتی یه کلمه تو کاری که بهت گفته جا بندازی باید به جهنم سلام کنی کلا با همه اینطوریه با خودت فک نکنی فقط چون منم اینجوریه چن بار کاراموزایی که تازه اومده بودن برای مصاحبه رو فراری داده ولی رای اصلی رو کاپتان میده و کلا بیست درصد کار دستشه"
"میتونه اینجا رو واست جهنم کنه، و خيلی خیلی سخت اعتماد میکنه در اصل غیر ممکنه که چیزی رو بهت بگه مثلا اینکه کی ماموریت داره اگه گذاشت براش قهوه بخری بدون شیش هیچ از بقیه جلویی "
پاتریک برام درو باز کرد و داخل شدم. یه سالن
خیلی بزرگ و شلوغ تر از سالن قبلی .
همونطور که دور خودم میچرخیدم و سالن رو میدیم و که همه چی رو حفظ کنم
پام به چیزی گیر کرد و برای جلوگیری از نیوفتادنم دستمو به میز حقیر دادم که نه تنها مانع افتادنم نشد بلکه باعث کج شدن میز و افتادن پرینتر روی شکمم و پخش شدن تمام کاغذا روی زمین شد .
Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖy
Pₐᵣt ²
*نوزدهم/ژوئن/دوهزارویازده*
*V*
سوییچ ماشینو برداشتم و به سمت دفتر پلیس حرکت کردم.
سه روز بود که از منهتن جدا شدم و تنها زندگی میکردم
میترسیدم بهم بگن عجیب غریب یا آدم حسابم نکن
شاید من مشکلی داشتم... توی دیدار های اول با هر کسی یه خرابکاری بزرگ برام اتفاق میافتاد
وارد اداره شدم. اداره پر بود از مامورایی که مشغول جابهجا کردن پرونده ها و سروکله زدن با مردم بودن.
با شنیدن صدای افسر متصدی که صدام کرد به خودم اومدم
"کاری دارین جناب؟"
با خنده گفتم:
"برای مصاحبه اومدم"
" مامور کیم تهیونگ درسته؟ منتظرتون بودم"
"بله خودمم"
"مدارکتون لطفا"
مدارک رو تحویل گرفت و ازم خواست منتظر بمونم.
روی صندلی سالن نشستم و نگاه سریعی به
ساعت انداختم. چند دقیقه بعد مرد برگشت. روی لباسش اسم پاتریک اونیل به چشم میخورد .
" خب اونا منتظر شما هستن "
همونطور که همراهیم می کرد پرسید :
"چند ساله کار میکنید"
"حدود پنچ شیش سال"
"میشه بدونم متولد چه سالی هستین"
"بله،من متولد ۱۹۸۴"
"یعنی شما بیست و شش سالتونه اصلا نمیخوره"
"چند میخوره"
"بیست،بیست و یک"
با سر تایید کردم.
مکثی کردم و پرسیدم:
"اقای اونیل"
"پاتریک صدام کن دیگه قراره همکار بشیم"
از لحن گرم و خوش روییش حس خوبی بهم دست داد. خیلی خوب بود که تو یه محیط غریب یکی اینطوری با ادم برخورد کنه
لبخند زدم و گفتم :
"راجب رییس و دستیارش چیزی میدونی"
ابروهاشو بالا دادو گفت :
"برای چی میپرسی"
"نباید بدونم زیر دست کی کار میکنم؟؟"
وارد اسانسور شدیم نفهمیدم طبقه چندومو زد
بعدش جواب سوالامو داد
"کاپیتان کیمبر مسئول اصلی کل این سازمان بزرگه.
که حتی برای یه پرونده تحویلش دادن باید وقت رزرو کنی بچه ها بین خودشون نوبت میدن
بهش باید عادت کنی
اما یه مافوق دیگه هم داریم. مافوق مخصوص بخش جرایم. کسی که کل گروه جرائم زیرنظر اون کار میکنن. و اگه حتی یه کلمه تو کاری که بهت گفته جا بندازی باید به جهنم سلام کنی کلا با همه اینطوریه با خودت فک نکنی فقط چون منم اینجوریه چن بار کاراموزایی که تازه اومده بودن برای مصاحبه رو فراری داده ولی رای اصلی رو کاپتان میده و کلا بیست درصد کار دستشه"
"میتونه اینجا رو واست جهنم کنه، و خيلی خیلی سخت اعتماد میکنه در اصل غیر ممکنه که چیزی رو بهت بگه مثلا اینکه کی ماموریت داره اگه گذاشت براش قهوه بخری بدون شیش هیچ از بقیه جلویی "
پاتریک برام درو باز کرد و داخل شدم. یه سالن
خیلی بزرگ و شلوغ تر از سالن قبلی .
همونطور که دور خودم میچرخیدم و سالن رو میدیم و که همه چی رو حفظ کنم
پام به چیزی گیر کرد و برای جلوگیری از نیوفتادنم دستمو به میز حقیر دادم که نه تنها مانع افتادنم نشد بلکه باعث کج شدن میز و افتادن پرینتر روی شکمم و پخش شدن تمام کاغذا روی زمین شد .
- ۳.۳k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط