آینه 33
#آینه
𝓟𝓪𝓻𝓽 33:
"چویا"
همینکه خودشو توی بغلم انداخت، شوکه شدم
چند قدم عقب رفتم و دستمو روی شونش زدم
+ باشه، قابلی نداشت.. حالا میشه فاصله بگیری..؟ من.. از تماس فیزیکی خوشم نمیاد
اینو که گفتم سریع ازم جدا شد
- اوه خب من..
+ باشه مهم نیست
حرفشو قطع کرد و لبخندی با گوشه پاره شده لبش زد
اهی کشیدم و همینطور که دستمو لابلای موهام کشیدم رفتم توی خونه
+ بیا داخل
- امم.. نه دیگه من..
+ گفتم بیا داخل
تردید داشت ولی دیگه حرفی نزد و پشت سرم اومد داخل
ماسکمو از روی صورتم برداشتم و انداختمش سطل اشغال
+ فردا میبرمت پزشکی قانونی.. بعد از اونجا هم میری طرح شکایت ثبت میکنی..البته از اونجایی که ممکنه طول بکشه خودم دنبالت میام تا زودتر کارتو راه بندازن
دستشو پشت گردنش کشید
- چرا..
+ چرا بهت کمک میکنم؟
مکث کردم و به چشمای متعجبش زل زدم
+ از ادمای سرکش و لجباز خوشم میاد
- چی؟!
+ امشب توی بار، با جواب سر بالا دادنات خیلی حال کردم پسر
- تچچ.. پس بگو واسه سرگرمیته
+ اره.. انگار بدجوری تنم واسه دردسر میخاره
خندیدم و یه لیوان اب دستم گرفتم
+ و امشب وقتی اون دوست پسر روانیت منو به دیوار کوبید، حس کردم اوه پسررر.. این بچه خوشگل بدجوری واسم دردسر میتراشه
اخم کرد
- نفهمیدم، بچه خوشگلو با من بودی؟!!
نگاهی به دور و برم انداختم
+ فک نمیکنم کس دیگه ای اینجا باشه جز تو
با عصبانیت که نه ولی با حرص بهم خیره شد
- پس همون بهتر که کوبوندت به دیوار
ابو نصفه سر کشیدم و سرمو پایین اوردم
+ کیف کردم
- دیوونه
+ هه، مطمئن باش
- تچچ
خودشو انداخت روی مبل
ناخوداگاه فشار دستمو روی لیوان زیاد کردم
+ هی.. از روی مبل بلند شو
- مثلا پا نشم چه غلطی میکنی؟؟
لیوان رو محکم توی سینک انداختم و رفتم سمتش
متنفر بودم از اینکه کسی بدون رو مبلی خودشو بندازه روشون
گوشه پیرهنشو گرفتم
+ همین الان بلند میشی
مچ دستمو گرفت
- تو که حال میکردی با ادمای سرکش، چیشد پس؟؟
+ از این کار ولی بدم میاد لعنتی
چنگی به یقهش زدم و پرتش کردم پایین
- اخخخ
جلوی پاش خم شدم و همزمان با نیشخند و اخم گفتم: حقته، بچه خوشگل
پامو از پایین پاهاش خواستم بردارم که یدفعه پاهاشو دور پاهام گرفت و باعث شد تعادلمو از دست بدم و دقیقا افتادم رو تنش
با عصبانیت دستامو دو طرف سرش گذاشتم و خودمو ازش فاصله دادم
+ چه غلطی کردی؟!
- توی کوچه به فئودور چی گفتی
با تعجب بهش زل زدم
تازه یادم اومد
از روش بلند شدم و رومو برگردوندم
+ فقط خواستم دهنشو ببنده.. وگرنه من و تو؟ تچچ.. حتی فکر کردن بهش باعث میشه مورمورم بشه
اینو گفتم و با وجود حس مزخرفی که خودمم نمیدونستم چیه ولی بدجوری زیر پوستم می دوید، رفتم توی اتاق خوابم..
𝓟𝓪𝓻𝓽 33:
"چویا"
همینکه خودشو توی بغلم انداخت، شوکه شدم
چند قدم عقب رفتم و دستمو روی شونش زدم
+ باشه، قابلی نداشت.. حالا میشه فاصله بگیری..؟ من.. از تماس فیزیکی خوشم نمیاد
اینو که گفتم سریع ازم جدا شد
- اوه خب من..
+ باشه مهم نیست
حرفشو قطع کرد و لبخندی با گوشه پاره شده لبش زد
اهی کشیدم و همینطور که دستمو لابلای موهام کشیدم رفتم توی خونه
+ بیا داخل
- امم.. نه دیگه من..
+ گفتم بیا داخل
تردید داشت ولی دیگه حرفی نزد و پشت سرم اومد داخل
ماسکمو از روی صورتم برداشتم و انداختمش سطل اشغال
+ فردا میبرمت پزشکی قانونی.. بعد از اونجا هم میری طرح شکایت ثبت میکنی..البته از اونجایی که ممکنه طول بکشه خودم دنبالت میام تا زودتر کارتو راه بندازن
دستشو پشت گردنش کشید
- چرا..
+ چرا بهت کمک میکنم؟
مکث کردم و به چشمای متعجبش زل زدم
+ از ادمای سرکش و لجباز خوشم میاد
- چی؟!
+ امشب توی بار، با جواب سر بالا دادنات خیلی حال کردم پسر
- تچچ.. پس بگو واسه سرگرمیته
+ اره.. انگار بدجوری تنم واسه دردسر میخاره
خندیدم و یه لیوان اب دستم گرفتم
+ و امشب وقتی اون دوست پسر روانیت منو به دیوار کوبید، حس کردم اوه پسررر.. این بچه خوشگل بدجوری واسم دردسر میتراشه
اخم کرد
- نفهمیدم، بچه خوشگلو با من بودی؟!!
نگاهی به دور و برم انداختم
+ فک نمیکنم کس دیگه ای اینجا باشه جز تو
با عصبانیت که نه ولی با حرص بهم خیره شد
- پس همون بهتر که کوبوندت به دیوار
ابو نصفه سر کشیدم و سرمو پایین اوردم
+ کیف کردم
- دیوونه
+ هه، مطمئن باش
- تچچ
خودشو انداخت روی مبل
ناخوداگاه فشار دستمو روی لیوان زیاد کردم
+ هی.. از روی مبل بلند شو
- مثلا پا نشم چه غلطی میکنی؟؟
لیوان رو محکم توی سینک انداختم و رفتم سمتش
متنفر بودم از اینکه کسی بدون رو مبلی خودشو بندازه روشون
گوشه پیرهنشو گرفتم
+ همین الان بلند میشی
مچ دستمو گرفت
- تو که حال میکردی با ادمای سرکش، چیشد پس؟؟
+ از این کار ولی بدم میاد لعنتی
چنگی به یقهش زدم و پرتش کردم پایین
- اخخخ
جلوی پاش خم شدم و همزمان با نیشخند و اخم گفتم: حقته، بچه خوشگل
پامو از پایین پاهاش خواستم بردارم که یدفعه پاهاشو دور پاهام گرفت و باعث شد تعادلمو از دست بدم و دقیقا افتادم رو تنش
با عصبانیت دستامو دو طرف سرش گذاشتم و خودمو ازش فاصله دادم
+ چه غلطی کردی؟!
- توی کوچه به فئودور چی گفتی
با تعجب بهش زل زدم
تازه یادم اومد
از روش بلند شدم و رومو برگردوندم
+ فقط خواستم دهنشو ببنده.. وگرنه من و تو؟ تچچ.. حتی فکر کردن بهش باعث میشه مورمورم بشه
اینو گفتم و با وجود حس مزخرفی که خودمم نمیدونستم چیه ولی بدجوری زیر پوستم می دوید، رفتم توی اتاق خوابم..
- ۱۲.۳k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط