هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_91
لباس مشکی رنگ کوتاهی که قسمت سینه هاش کامل باز بود ..
یعنی واقعا اهورا اینو انتخاب کرده بود ؟
اره خب صدرصد خودش انتخاب کرده..
جلوی آینه نشستم و میکاپ نودی زدم ؛حسابی به صورت سبزه رنگم نشسته بود ..
بعد از اینکه موهامو کرلی کردم از سر جام بلند شدم ..
لباسمو در آوردم لباس مجلسی رو تنم کرد رفتم جلوی آینه..
زیادی کوتاه بود اما خب برای من اهمیت نداشت ..
چاک سینه ام کاملا مشخص بود..
موهامو ریختم دورم و کفش پاشنه بلند مشکی رنگی پام کردم..
عطری به خودم زدم که صدای بلند آهنگ از بیرون اومد ..
فهمیدم مهمونی شروع شده هُل زده از اتاق خارج شدم ..
داشتم با سرعت از پله ها پایین میرفتم که با یکی برخورد کردم ..
_ببخشید ندید..
سرمو بالا آوردم با دیدن اشکان ابرویی بالا انداختم ..
+ توو!
سری تکون دادم خواستم رد شم که مچ دستمو گرفت ..
با استرس نگاهم بین آدما گذشت ..
نکنه اهورا مارو ببینه فکر بد کنه! چون اصلا حوصله دردسر ندارم..
+ خیلی عوض شدی ..
_لطفا دستمو ول کنید..
سریع دستمو ول کرد چشمکی بهم زد ..
چندش!
سریع ازش فاصله گرفتم از پله ها پایین رفتم ..
اهورا داشت با چند تا مرد میانسال صحبت میکرد با دیدنم اخم وحشتناکی کرد ..
#پارت_91
لباس مشکی رنگ کوتاهی که قسمت سینه هاش کامل باز بود ..
یعنی واقعا اهورا اینو انتخاب کرده بود ؟
اره خب صدرصد خودش انتخاب کرده..
جلوی آینه نشستم و میکاپ نودی زدم ؛حسابی به صورت سبزه رنگم نشسته بود ..
بعد از اینکه موهامو کرلی کردم از سر جام بلند شدم ..
لباسمو در آوردم لباس مجلسی رو تنم کرد رفتم جلوی آینه..
زیادی کوتاه بود اما خب برای من اهمیت نداشت ..
چاک سینه ام کاملا مشخص بود..
موهامو ریختم دورم و کفش پاشنه بلند مشکی رنگی پام کردم..
عطری به خودم زدم که صدای بلند آهنگ از بیرون اومد ..
فهمیدم مهمونی شروع شده هُل زده از اتاق خارج شدم ..
داشتم با سرعت از پله ها پایین میرفتم که با یکی برخورد کردم ..
_ببخشید ندید..
سرمو بالا آوردم با دیدن اشکان ابرویی بالا انداختم ..
+ توو!
سری تکون دادم خواستم رد شم که مچ دستمو گرفت ..
با استرس نگاهم بین آدما گذشت ..
نکنه اهورا مارو ببینه فکر بد کنه! چون اصلا حوصله دردسر ندارم..
+ خیلی عوض شدی ..
_لطفا دستمو ول کنید..
سریع دستمو ول کرد چشمکی بهم زد ..
چندش!
سریع ازش فاصله گرفتم از پله ها پایین رفتم ..
اهورا داشت با چند تا مرد میانسال صحبت میکرد با دیدنم اخم وحشتناکی کرد ..
- ۱.۳k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط