{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

No copy

No copy


من یک مردم با مردانگی هایی که تو با تمام ظرافت زنانه ات نمیتوانی درک کنی.... من یک کوه صبرم و تو نمیتوانی بفهمی که روزی که کم می آورم صبر زنانه ات مرا آرام میکند... مرا از نو میسازد... حتی اگر تمام قوایت را جمع کنی نمیتوانی از من جلو بزنی... نمیتوانی با من هم قدم شوی.... فقط دست در دست من بگذار... تا بدانی آرامش چیست... تو زنی و همیشه از من یک قدم عقب تری نه به خاطر کم آوردنت یا ضعیف بودنت.... بخاطر اینکه تو تکیه گاه همان کوهی هستی که همیشه پشت و پناه توست... آری ای زن..... تو با تمام ظرافت ها و ضعف های زنانه ات زمانی میشود که باید کوه صبر یک کوه شوی.... اما با تمام راز های نهفته ات نمیتوانی یک مرد را درک کنی.. نمیتوانی مردانه بغض کنی.... مردانه کم بیاوری... و مردانه سعی کنی که شرمنده خانواده ات نشوی... مرد درد و دل نمیکند.... درد هایش را با اشک بیرون نمیریزد.... تو نمیتوانی درک کنی.... یک غرور مردانه را.... یک غیرت مردانه را.... وقتی میگویی غیرتم دست گ بالت را بسته درک نمیکنی عشق پنهان پشت گیردادن هایم را... نمیتوانی بفهمی که خودخاهی مردانه چیست..... که چگونه یک مرد با تمام وجودش جواهرش را برای خودش میخاهد.... بیرون برو.... با هم جنس من حرف بزن اما تا حدت..... ناز های زنانه ات را برای من نگه دار.... با فرو رفتن در آغوش دیگری غیرتم را زیر سوال نبر.... اگر از درد نمیگویم فکر نکن دردی ندارم.... من دردهایم را پشت دود سیگارم و ته ریش خسته ام پنهان میکنم..... دردها هم به ابرویم نمی آورند کمرم را خم میکنند.... جانم را میخورند.... مانند سیب کرم زده ای که فقط ظاهرش زیبااست.... ا زن گاهی اگر داد میزنم بدان شاید کم آورده ام.... اگر میبینی اشک در چشمانم حلقه دار میشود خودت را توجیه نکن بدان باید آرامم کنی.... بدان اگر یک زن باشی مردانه پای عشقم می ایستم و به وقتش مردانه جلویت زانو میزنم.... حتی گاهی مردانه در آغوش زنانه ات اشک میریزم.... درکم کن اگر بخواهی مرا به زانو در آوری خودت میشکنی..... و اگر صادقانه به پایت اشک ریختم ضعیف نیستم..... اگر زنانه پای احساساتم باایستی بدان با طلوع فردا مردانه تر تکیه گاهت خواهم بود..... تو در جایگاه خود صادقانه و معصومانه باایست مرد نیستم اگر مردانه به پایت ناایستم.......
دیدگاه ها (۵)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

پارت:۱ویو ات:صبح با جیغای‌ِ مامانم بلند شدم چی شده؟سریع  رفت...

پیوند خون و اختیارپارت ۳ | دشمنی در سایه‌هاصدای شکستن شیشه، ...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

رمان تهکوک

دوپارتی درخواستی

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p15ویو هیونجین اونو با ۱...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣8️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣو-هیوک بعد از چند دق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط