دل‌باخته‌ی رئیس_پارت سوم

دل‌باخته‌ی رئیس_پارت سوم

ساعت نزدیک دو نیمه‌شب بود.

نارا پشت میز نشسته بود، ولی نه برای درس. فایل صوتی کلاس رو دوباره گوش داده بود، بارها. کلمات جین توی سرش تکرار می‌شدن، مثل رمزی که باید کشفش می‌کرد.

رفت سراغ صدای ضبط‌شده. نرم‌افزار تحلیل صدا باز کرد، شروع کرد به جدا کردن لایه‌های صوتی. چیز خاصی نبود، اما در لحظه‌ای از کلاس، وقتی جین لحظه‌ای مکث می‌کنه، صدای خیلی خفیفی از پس‌زمینه میاد. انگار صدای ورق خوردن نبود... بیشتر شبیه کلیک بود. کلیک یه دستگاه؟

نارا به عقب برگشت. دوباره گوش داد. صدای کلیک، بعد هم صدای جین یادش اومد که یه‌جور خاصی می‌گه:

«حقیقت همیشه تو صورت نیست. بعضی وقتا... پشت صداهاست.»

لبخندی زد. اون جملات خاص قطعاً برای کسی به جز بقیه‌ی کلاس بود.

«تو داشتی با کسی حرف می‌زدی، نه با ما.»

---

در سوی دیگر شهر، جین وارد ساختمانی تاریک و بدون تابلو شد. راهرو باریک، در فلزی زنگ‌زده، و یک نگهبان با چشم‌بند.

داخل اتاق فقط یک نفر نشسته بود—مردی میان‌سال، با ریش جوگندمی و چشم‌هایی که برق تصمیم درونشون بود. به محض ورود جین، او گفت:

«دختره، اسمش چیه؟»

جین لحظه‌ای مکث کرد.

«نارا.»

«تا کجا درگیرشه؟»

«فقط مشکوکه. اما از اون‌ دسته آدم‌ها نیست که ول کنه. ذهنش کار می‌کنه. و بدتر اینکه... دلش.»

مرد دستش را روی میز زد:
«تو نباید احساس خرج کنی، جین. تو فقط باید کارتو تموم کنی و بری. می‌فهمی؟»

جین نگاهش را پایین انداخت. گفت:
«درگیر نیستم.»

اما دروغ گفت.

---

صبح روز بعد، نارا جلوی دفتر جین ایستاده بود. هیچ‌وقت این‌قدر زود نیومده بود دانشگاه. درِ دفتر باز نبود. اما از لای پنجره کوچک، می‌شد داخل را دید.

یک نقشه روی دیوار بود. با پونز قرمز و خطوط وصل‌شده با نخ. وسط نقشه، عکسی بود که دیدنش خون نارا را یخ کرد.

عکس خودش.

#سناریو #فیک #بی_تی_اس
دیدگاه ها (۰)

آپدیت اینستاگرام اسکیز با عکسای فلیکس تو پشت صحنه موزیک ویدی...

سورا و رین

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۹ | «نقشه‌ی جدید» 😂 جیا و ...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 22صبح روز بعدجین دوباره به بیمارستان ...

فاصله یک لبخند تا جنون

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۶ — نقشه‌ی مشکوکجونگکوک با قیافه‌ای کامل...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«چون این صدا متعلق به کسیه که نباید هنوز ب...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۱مسیر مخفی روی دیوار روشن شده بو...

Part2: جیمین دوست نداشت برای صبحونه اینهمه خوراکی روی میز چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط