رمان عشق دردناک۱۳

از دید کوک

بعد اینکه اجرا تموم شد قرار بود بریم هتل به هلن گفتم بره اتاق تا من بیام
میخواستم با سوءان راجب پروژه حرف بزنم
۲ تا نسکافه روی میز بود
یکیشو برداشتم خوردم اون قبلا خورده بود.
بعد اینکه نسکافه رو بخورم .حس خیلی کشش داری به سوءان پیدا کردم
به سمتم میومد و من به سمتش میرفتم کنترلم دست خودم نبود
میبوسیدمش و اون متقابلا منو میبوسید حالم سر جاش نبود اونم همینطور
دیگه داشتیم به اوج میرسیدیم که صدای اشنایی رو شنیدم

=کوک نمیخوای...

_برو هلن من میخوام پیش یوءان باشم

من چی داشتم میگفتم هلن رفت ولی من نمیتونستم این کشش و از دست بدم
نیم ساعت گذشت

تهیونگ=کوووووک تو تو داری چه گوهی میخوری هااا

کوک_هیونگ.ولم کنن

تهیونگ_هبچ خبرداری .....

/من بیهوش شدم یا بیهوش بودم یا کلا نمیشنیدم حرفای تهیونگو .گیج و منگ بودم که طمع گرم خون و توی دهنم چشیدم.هیونگ بهم سیلی زده بود

.تهیونگ=عوضی حالت خوبه این چیه کوفت کردی ها.تو قرص میل جنسی خوردی

_هیونگ من کجام

=بیمارستانی اوردمت که ببینم چی کوفت کردین هم تو هم سوءوان‌.
یک رسوایی پیش اومده حالیته .توی نسکافتون قرص ریختن

_هلن

=هه تازشم دوست دخترتو گروگان گرفتن

_چی داری میگی تهیونگ .هیونگ کمکم کن.هیونگ😭

=هی پسر اروم باش ادم فرستادم پیداش کنن.

_هیونگ من نمیخواستم .خودت که منو میشناسی 😭

=میدونم..پسر اروم باش کنارتم .نمیدارم یک دونه مو از سر عشقت کم بشه

_هیونگ.من نمیخوام مثل سانی از دستش بدم

=شیش پرستار لطفا بهش ارامبخش بزنید .
پسر اروم باش خب.

...
از دید تهیونگ

وقتی بهم خبر دادن چی شده فوری خودمو به محل پروژه رسوندم
کوک توی حال خودش نبود نه اون نه خانوم بازیگر

سمت کوک رفتم اینا داشتن چیکار میکردن کاش این پروژه رو نمیدادم دست کوووک
بردمش بیمارستان سوءان با رشوه قسم خورد هیچی از این موصوع به کسی نگه
توی بیمارستان بودیم کوک داشت چرت و پرت میگفت
و داد و فریاد میزد با سیله ای که بهش زدم بهم خیره شد چشماش اشکی شده بود
_هیونگ خواهش میکنم .مواطبش نبودم.هیونگ کاری بکن نزار مثل سانی
از دستش بدم
.

این حرفش مثل خوره افتاده بود تو جونم.
چند تا ادم فرستادم ولی خبری نیست‌.
نمیدونم چیکار کنم خدارو شکر رسوایی نشد و کسی متوجه نشد
به کارگردان هم پل دادم تا از این پروژه صرف نطر کنه و ادامه نده
.
دینگ دینگ دونگ/صدای زنگ ته

‌..بله

_کوکککک خواهش میکنم کمکم کننن/صدای داد هلن

..الو هلن توییی کجاییی

_کمکم کنیننن..‌‌اه......

..هوی یارو به هلن آسیبی نزن فهمیدی میام جرت میدماااا.

_هی پسر اروم بگیر ایم اقای جان جان کوک چیکار میکنه هیم

..به تو میگم چی میخواییی

_کوک و ....بوق...بوق...بوق..

...الووووو

......
از دید کوک.....


تا قسمت بعد😏
دیدگاه ها (۲۶)

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

چند پارتی پارت سه

Part10:(فردا،ساعت ۳ بعد از ظهر)جونگ کوک تلفنش رو برداشت و شر...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

پارت ۲۸

Heir of Light and Darknesspart : 21جونگ‌کوک به اسم حک‌شده رو...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

پارت پنج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط