{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ات:

ویو ات:
سلام من ات هستم ۲۴سالمه دوساله با نامجون ازدواج میکنم به اجبار خانوادم به دلیل سهام شرکت و اون خیلی باهام صمیمی هست اما من اصلا علاقه آیی به اون ندارم بعد اون موضوع که فهمیدم اون درخواست داده برای سهام منو اون ازدواج کنیم سرد ترم شدم متاسفانه پدر و مادرم و پدرو مادر نامجون توی یه سفر توی کشتی غرق میشن و ما حتی جسد اونا رو هم ندیدیم منو اون الان دوتا شرکت داریم اما خوب من در نظرمه ازش طلاق بگیرم اون کاری باهام نکرده اما خوب خوشم نمیاد ازش.
ویو نامجون:
اسم من نامجونه من ۲۷سالمه و متاهلم من با عشقم ازدواج کردم در اصل با زور خیلی سرد رفتار می‌کنه اما من برام مهم نی مهم اینکه اون ماله خودمه البته اینطوری فک میکنم اما خوب سعی میکنم زیاد اذیتش نکنم امروز قراره برا کارای شرکت بیاد شرکت من منتظر بودم که در زده شدم ات با یه لباس سفید و با دامن ابی خوشگل پوشیده بود(عکسشو میزارم)
نامجون:سلام عشقم چطوری..؟
ات:ممنونم خوبم آقای کیم !(سرد)
نامجون:آقای کیم.؟بیب یادت رفته نسبتمونو..؟
ات:یادم نرفته.اما اینجا محل کارمونه(سرد) .
نامجون:اوههه بله
نامجون:یسری امضا هست که باید بکنی .!
ات:بزار ببینم(
دیدگاه ها (۱)

ادامه...*ویو نامجون*خوب گند زدی اقای کیمن:ات یه لحظه گوش بده...

#برادر ناتنی من

#میکاپ_آرتیست_من

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

شوگا: ات برای. به هوش اومیدن به اومید نیاز داره. اگه اینجور...

.....//برده ی زیبا//......

پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد ویو توی دادگاه جونگوک : آت غلط کردم ...

قربون خنده هات🥺🤏ادامه...(پارت اخر)ن:ات اون مال خیلی وقتهات:م...

پارت یازدهم ویو جونگکوک -۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به...

مربی موتور سوار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط