سناریو ران پارت ۳
عکس لباس ا/ت رو اس دوم گذاشتم
شروع
در ذهن ا/ت: ای خداااا من ریدم تو این شانسم چرا من
نویسنده: ا/ت سوار ماشین شد و به خونه ران رسیدن خونه نبود که دست کمی از قصر نداشت
ا/ت درحال غر زدن به شانسش بود که
معان ران به ا/ت گفت
معاون: ا/ت ساما لطفاً دنبال من بیاد تا شمارو به اتاقتون ببرم
نویسنده: داخل راه رفتن به اتاق ا/ت بودن که معاون شروع کرد به توضیح دادن مسئولیت های ا/ت
معاون: اتاق تا نزدیک اتاق رئیس هست صبحت باید نزدیکای ۷ صبح بیدار شید و صبحانه رو از اشپز خونه به اتاق رئیس بیارید
و بعد امادش کنید
وقتی رئیس رفتن شروع کنید به تمیز کردن اتاق
ا/ت زیر لب: مگه بچش همه کاراشو من کنم
معاون: چیزی گفتید؟
ا/ت: نه😊
معاون: خوب رسیدیم به اتاقتون
معاون: خوب است استراحت کنید فردا کاراتون شروع میشه
ا/ت: چشم ممنون
نویسنده: ا/ت در اتاقشو باز کرد و متعجب شد همچی خیلی عالی بود
روی تخت دراز کشید و با خودش فکر میکرد
که اروم خوابش برد
صبح»
نویسنده: ا/ت زودتر بیدار شد و لباس که داخل کمدش بود رو پوشید
(بازم میگم عکس لباس ا/ت رو اس دوم گذاشتم)
رفت سمت اتاق ران درو اروم زد
ا/ت: ران ساما میتونم بیام داخل
صدایی نیومده پس ا/ت تصمیم گرفت بره داخل
و دید خوابه
رفت سمتش و سعی کرد بیدارش کنه
ا/ت: ران ساما لطفاً بیدار شید
ران: نمیخوام
ا/ت: مجبور میشم روتون اب بریزم ها
ران: جرعتتشو نداری
ا/ت از این حرف ران حرسش گرفت و پارچ اب رو اورد ریخت روش
ران: چه غلطی میکنی
ا/ت: بهتون گفتم که
ران: اصلا میدونی من کیم میتونم راحت بکشمت
ا/ت: حتی اگه مهم ترین ادم جهان باشد من باز هم روتون اب میریختم
ران: شانس اوردی روز اول کاریته
ادامه دارد
شروع
در ذهن ا/ت: ای خداااا من ریدم تو این شانسم چرا من
نویسنده: ا/ت سوار ماشین شد و به خونه ران رسیدن خونه نبود که دست کمی از قصر نداشت
ا/ت درحال غر زدن به شانسش بود که
معان ران به ا/ت گفت
معاون: ا/ت ساما لطفاً دنبال من بیاد تا شمارو به اتاقتون ببرم
نویسنده: داخل راه رفتن به اتاق ا/ت بودن که معاون شروع کرد به توضیح دادن مسئولیت های ا/ت
معاون: اتاق تا نزدیک اتاق رئیس هست صبحت باید نزدیکای ۷ صبح بیدار شید و صبحانه رو از اشپز خونه به اتاق رئیس بیارید
و بعد امادش کنید
وقتی رئیس رفتن شروع کنید به تمیز کردن اتاق
ا/ت زیر لب: مگه بچش همه کاراشو من کنم
معاون: چیزی گفتید؟
ا/ت: نه😊
معاون: خوب رسیدیم به اتاقتون
معاون: خوب است استراحت کنید فردا کاراتون شروع میشه
ا/ت: چشم ممنون
نویسنده: ا/ت در اتاقشو باز کرد و متعجب شد همچی خیلی عالی بود
روی تخت دراز کشید و با خودش فکر میکرد
که اروم خوابش برد
صبح»
نویسنده: ا/ت زودتر بیدار شد و لباس که داخل کمدش بود رو پوشید
(بازم میگم عکس لباس ا/ت رو اس دوم گذاشتم)
رفت سمت اتاق ران درو اروم زد
ا/ت: ران ساما میتونم بیام داخل
صدایی نیومده پس ا/ت تصمیم گرفت بره داخل
و دید خوابه
رفت سمتش و سعی کرد بیدارش کنه
ا/ت: ران ساما لطفاً بیدار شید
ران: نمیخوام
ا/ت: مجبور میشم روتون اب بریزم ها
ران: جرعتتشو نداری
ا/ت از این حرف ران حرسش گرفت و پارچ اب رو اورد ریخت روش
ران: چه غلطی میکنی
ا/ت: بهتون گفتم که
ران: اصلا میدونی من کیم میتونم راحت بکشمت
ا/ت: حتی اگه مهم ترین ادم جهان باشد من باز هم روتون اب میریختم
ران: شانس اوردی روز اول کاریته
ادامه دارد
- ۲۹.۸k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط