درد پنهان داش آکُل

درد پنهان داش آکُل

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاری

توی دستان خالی این مرد،بی تعارف انار بگذاری

زیر باران گیسوانت،باز بنشینم بدون دغدغه ای

لحظه هایی که پیش من هستی،پرده ها را کنار بگذاری

مرده بودم – به قول مولانا – تو مرا روح تازه بخشیدی

مطمئنم خدا تو را آورد،تا برایم بهار بگذاری

قول دادی که سایه ی خود را،از سر بخت من نمی گیری

رسم ما این نبود در چشمم این همه انتظار بگذاری

درد پنهان « داش آکُل» را غیر « مرجان» کسی نمی فهمد

نکند باز بروی و تنهایم بگذاری

 خشم در شأن چشم هایت نیست،با من این روزها مدارا کن

این سلاح کشنده را،نکند رو به این نقطه کار بگذاری

همه ی ترس، ترسم از این است که در این فصل، فصل دلتنگی

شاعر چشم های مستت را،بروی در غبار بگذاری

بعد یک عمر شاعری کردن، بعد یک عمر آرزومندی

داغ گل بوسه های شیرین را بر دلم یادگار بگذاری

فکر این روز را نمی کردم که در این دور دست، در غربت

این هوادار چشم هایت را یک شب آخر کنار بگذاری

این سفر را به دیگری بسپار،روی این پل، پل مقوایی

نکند باز هم ، زبانم لال، قدمی بی گدار بگذاری...🦋🦋



اولسون نینه سن خوش اُول من سنون تصدقون💙🌹
دیدگاه ها (۰)

رمان انتقام ازدواج کامل

🥀 سناریو: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید»شوگا × تو | خیانت، ...

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»مدرسه ای/ازدواج اجباری/عاشقانه🤏🏻انق...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 28لونا و مینهو با عجله به محل قرار ...

فاصله یک لبخند تا جنون

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

فصل دوم : جمله ای جبران ناپذیر زنگ ورزش که خورد، همه با سروص...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 15جین رینا رو به خونه خودش برد و وقتی رسیدن ی...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ویو میکا_____صدای شلیک...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط