مهربانی را بیاموزیم...

مهربانی را بیاموزیم...
فرصت آیینه ها در پشت در مانده است
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شود در عصر آهن آشنا تر شد
سایبان از بید مجنون، روشنی از عشق

می شود جشنی فراهم کرد
می شود در معنی یک گل شناور شد

مهربانی را بیاموزیم...
موسم نیلوفران در پشت در مانده است
موسم نیلوفران، یعنی که باران هست
یعنی یک نفر آبی است
موسم نیلوفران یعنی
یک نفر می آید از آن سوی دلتنگی

می شود برخاست در باران
دست در دست نجیب مهربانی
می شود در کوچه های شهر جاری شد
می شود با فرصت آیینه ها آمیخت

با نگاهی
با نفس های نگاهی
می شود سرشار از رازی بهاری شد

دست های خسته ای پیچیده با حسرت
چشم هایی مانده با دیوار رویاروی
چشم ها را می شود پرسید!

یک نفر تنهاست
یک نفر با آفتاب و آسمان تنهاست
در زمین زندگانی آسمان را می شود پاشید

می شود از چشم هایش...
چشم ها را می شود آمیخت
می شود برخاست
می شود از چارچوب کوچک یک میز بیرون شد

می شود دل را فراهم کرد
می شود روشن تر از اینجا و آنجا شد

جای من خالی است
جای من در عشق
جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار
جای من در شوق تابستانی آن چشم
جای من در طعم لبخندی که از دریا سخ



دیدگاه ها (۹)

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

زیرِ بغلش را گرفتند…اما داغِ دلش را هیچ‌کس نمی‌توانست بردارد...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p45درست...به سمت همون جایی که نینا پشت پر...

درخواستی مایکی

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۴دودِ...

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط