عشق منطق سرش نمیشه پارت 9

عشق منطق سرش نمیشه پارت 9
بخش دوم = اون یه رازه

چشماشو آروم باز کرد . توی بیمارستان بود . هنوز همه جا رو تار میدید . چند با پشت سر هم پلک زد تا قشنگ سر عقل اومد . سرش درد میکرد و هیچی جز دعواش با جونگ کوک یادش نمیومد . از روی تخت بیمارستان خواست بلند شه که سرش گیج رفت ، هنوز یکم مست بود .
با صدای نسبتا بلند گفت : کسی اینجا هست ؟
که یه خانم حدود ۴۰/۴۵ سال وارد اتاق شد و گفت :
بله خانم جئون ؟
جونگیم گفت : کی منو آورد اینجا ؟ چه اتفاقی واسم افتاده بود ؟
پرستار گفت : دیشب مست بودید و حالتون بد شد و دوست پسرتون شمارو آورد اینجا
جونگیم بلند گفت : جانممممم ... دوست پسرم ؟
پرستار گفت : بله
جونگیم گفت : من اصلا دوست پسر ندارم ... حتی کسیم ندارم که دوسم داشته باشه چه برسه به این ... اون الان کجاست ؟
پرستار گفت : نمیدونم من تازه شیفتم عوض شده و اینارو از پرستاری که موقعی شما بود پرسیدم .
جونگیم کلافه گفت : آها ... و میشه لطفا صورت حساب رو بگید ؟
پرستار گفت : پول دارو ها و بیمارستان پرداخت شده .
جونگیم دیگه رسما رد داده بود .
گفت : پس من رفع زحمت میکنم ( انگار خونه خالشه 😂😂😂)
پرستار گفت : باید دکتر تون شمارو ببینه .
جونگیم خیلی جدی گفت : من خوبم ... در ضمن ساعت چنده ؟
پرستار گفت : ساعت .... ۸:۰۱
جونگیم گفت : ممنون و سریع اونجا رو ترک کرد از بیمارستان زد بیرون . تاکسی گرفت و رفت خونه . وفتی رسید خونه یه خشمی توی وجودش شکل گرفت . بادیگارد ها تا جونگیم رو دیدن ادای احترام کردن و در باز کردن تا جونگیم بره داخل .

جونگ کوک دیشب رو اصلا نخوابید . توی اتاقش راه میرفت و حرف میزد . چرت و پرت میگفت . اون هم مست بود هم نخوابیده بود و دیگه رسما سگ شده بود . رفت داخل حال که همزمان باهاش جونگیم هم وارد شد .
وقتی همو دیدن جونگ کوک داد زد : عوضی نگفتم دیگه نمیخوام ببینمت .
جونگیم اصلا حالش خوب نبود با این حال اونم داد زد : ناراحتی خودتت گمشو ... گند زدی به همه چی طلبکارم هستی .
لی سونگ و سوزان از پذیرایی صدای جونگیم و جونگ کوک رو شنیدن و رفتن توی حال .
لی سونگ داد زد : معلوم هست کدوم گوری بودی جونگیم ؟
جونگیم هم با داد گفت : پسر یکی یدونت که فعلا دستور میده من برم گم شم .
جونگ کوک سمت جونگیم حمله ور میشه و موهای جونگیم رو میکشع و میگه :
از اولم نباید به دنیا میومدی
جونگیم هم کم نیاورد و از یقه جونگ کوک گرفت و هولش داد .
جونگیم گفت : تو نباید به دنیا میومدی آشغال .
و بعد جونگیم یه سیلی به جونگ کوک میزنع ( دختره سلیطه ) .جونگ کوک خواست بره سمت جونگیم که لی سونگ گرفتش و از اون ورم سوزان جونگیم رو ...
لی سونگ با داد گفت : ....

درَ رَ رَ رَ ری قراره همه رو به فاخخخخخ بدیم..
از این به بعد شرط داریم شرط ها رو برسونید
۱۳ تا لایک ۱۰ تا کامنت
دیدگاه ها (۵۲)

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.42(روایت از زبان نویسند...

پارت ۶که یهو تهیونگ با شلاق وارد شدتهیونگ رو به خدمتکارا:بری...

چندپارتی جونگ کوک

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

خون و عشق 💘 پارت یازدهمهان هنوز کف خیابون نشسته بودآمبولانس ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۴ | یه تغییر کوچیکچند ماه گذشت...آرا بیشتر به زندگی جد...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط