{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا جونم کجای؟؟؟

خدا جونم کجای؟؟؟

خدایا دلم خیلی گرفته......

خدایا خیلی تنهام........

خدایا شونه ای ندارم که روش اشک بریزم.....

خدایا دیگه از همه چی خسته شدم........

خدایا بسه دیگه......بسه هرچی زجر کشیدم و صدامو خفه کردم...........

خدایا چرا اینقدر صبرت زیاده؟؟؟؟؟؟؟؟؟هان؟؟؟؟؟؟

خدایا نمیخوای دیگه خلاصم کنی؟؟؟؟؟

نمیخوای اغوشت رو بهم بدی؟؟؟؟؟؟؟

نمیخوای مرحم دردام باشی؟؟؟؟؟؟؟ خدایا به خودت قسم دیگه کم اوردم میفهمی؟؟؟کم اوردم دیگه.....

خلاصم کن و بذار راحت شم از این زندگی لعنتی.........

خلاصم کن........
دیدگاه ها (۲)

رمان عشق ممنوع

KIM V

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

Part 10

پارت چهل‌وهفتم | یک شب آرامپارک لاراآشپزخونه کم‌کم پر شده بو...

پارت چهارم: نقابِ دوستکلاس هنوز پر از همهمه بود که برادرهام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط