پارت ۱۴ استایل هاشون رو قبلا گزاشتم
پارت ۱۴[عشق مافیا]
+چرا هستی
-نیستمممم
+باش چرا داد میزنی اصلا بیبیمی
-نه عروسکم
+دیگه حرفم رو عوض نمیکنم
-اهه باش اصلا با تو نمیشه بحث کرد
+افرین بیبی گرل
از این حرفش یکم خجالت کشیدم
+یادت نره صدام کنی خواستی به خدمتکار بگی بگو ارباب صدام نکنی تنبیه میشی
-باش
رفت بیرون که یه نفس راحت کشیدم اخیشششش
-خوب برم بگردم اتاق رو یا نه حح اتاقش اندازه خونمه
همه جای اتاق رو گشتم همه وسایل هاش مردونه بود پس احتمالا اتاق خود کوک بود
وایستا اصلا من چرا تو ذهنم بهش میگم کوک
اصلا بهش میگم حروم زاده
نه اینطوری راحت نیست
بوه اصلا بیخیال همون کوک صداش میزنم ذهنم رو که نمیخونه
ولی باید حواسم باشه تو جمع کوک صداش نزنم
خوب بیخیال کجا رو نگشتم امممم اها کمد رو
رفتم کمد رو باز کردم با دیدن اون هودی ها و لباس های هات و اون کلاه ها نتونستم خودم رو تحمل کنم و دو سه تا هودی برداشتم و پوشیدم و یکم جلو اینه قر دادم😐😂
بعد از نیم ساعت از قر دادن خسته شدم به ساعت نگاه کردم خوب ساعت از کجا پیدا کنم دوباره گشتن در هین گشتن اهنگ خواندن و رقصیدن خوب پیدات کردم ساعت از اون موقع رو میز بودی که 😂😂
خوب ساعت ۱۰:۳۰ هس تا گند کاری هام رو تمیز کنم نیم ساعت میگزره بعد میشه ساعت ۱۱ (حال ندارم به حروف بنویسم یو نو؟)
بعد میرم حمام نه اول به خدمتکار میگم بعد میرم حمام تا اون بیاد اب حمام رو گرم کنم بعد یک ساعت میخام حمام باشم میشه ۱۲ بعد میرم یه چیزی میخورم و نیم ساعت اخر هم اماده میشم به همین راحتی 😐😂👌
خوب برنامم چطوری بود اها مرتب کردن اتاق بریم مرتب کنیم
پرش زمانی حال ندارم توضیح بدم در موقع مرتب کردن چه کارا که نکرده
بعد رفته به خدمتکار گفته خدمتکار همون اوندا هستش
اوندا هم رفته به کوک گفته بعد داخل حموم ا/ت رو پای کوک نشسته و یکم کیس داشتن ولی نه در حد مثبت ۱۸ بعدم از حمام در اومده و لباسی که جانگ کوک بهش داده رو پوشیده که عکسش رو میزارم کوک هم خودش اماده شده عکسش رو میزارم یه بحث کوچک هم داشتن و خلاصه سوار ماشین شدن و به سوی مقصد حرکت
از دید جنی(اصلا جنی رو یادتون بود) 😐😐
قبل از اینکه دید جنی شروع شه بگم کوک برای این سه دوست یه عمارت گرفته
ساعت ۱۲
^جعررررررررر بچه هااااااااا
°ها
∆چته چه مرگته
^کوک گفته ساعت یک میخایم ا/ت رو ببینیممممممممم
°جعرررررر
∆دروغ میگی حح کوک اجازه بده
^باور نمیکنی ببین
∆جانننننن خوب برین خودتون رو اماده کنین تا بهش حقیقت رو بگین
°واقعا باید بهش بگیم
^خوب اونم حق داره بدونه
∆حالا هرچی بریم اماده شیم تا کوک به خاطر تاخیر جرمون نده
°راست میگه
^امم فقط در مورد تومار هم
∆اونو کوک مشخص میکنه
^باش بریم حاظر شیم
پایان
عکس لباس هاشون رو میزارم
+چرا هستی
-نیستمممم
+باش چرا داد میزنی اصلا بیبیمی
-نه عروسکم
+دیگه حرفم رو عوض نمیکنم
-اهه باش اصلا با تو نمیشه بحث کرد
+افرین بیبی گرل
از این حرفش یکم خجالت کشیدم
+یادت نره صدام کنی خواستی به خدمتکار بگی بگو ارباب صدام نکنی تنبیه میشی
-باش
رفت بیرون که یه نفس راحت کشیدم اخیشششش
-خوب برم بگردم اتاق رو یا نه حح اتاقش اندازه خونمه
همه جای اتاق رو گشتم همه وسایل هاش مردونه بود پس احتمالا اتاق خود کوک بود
وایستا اصلا من چرا تو ذهنم بهش میگم کوک
اصلا بهش میگم حروم زاده
نه اینطوری راحت نیست
بوه اصلا بیخیال همون کوک صداش میزنم ذهنم رو که نمیخونه
ولی باید حواسم باشه تو جمع کوک صداش نزنم
خوب بیخیال کجا رو نگشتم امممم اها کمد رو
رفتم کمد رو باز کردم با دیدن اون هودی ها و لباس های هات و اون کلاه ها نتونستم خودم رو تحمل کنم و دو سه تا هودی برداشتم و پوشیدم و یکم جلو اینه قر دادم😐😂
بعد از نیم ساعت از قر دادن خسته شدم به ساعت نگاه کردم خوب ساعت از کجا پیدا کنم دوباره گشتن در هین گشتن اهنگ خواندن و رقصیدن خوب پیدات کردم ساعت از اون موقع رو میز بودی که 😂😂
خوب ساعت ۱۰:۳۰ هس تا گند کاری هام رو تمیز کنم نیم ساعت میگزره بعد میشه ساعت ۱۱ (حال ندارم به حروف بنویسم یو نو؟)
بعد میرم حمام نه اول به خدمتکار میگم بعد میرم حمام تا اون بیاد اب حمام رو گرم کنم بعد یک ساعت میخام حمام باشم میشه ۱۲ بعد میرم یه چیزی میخورم و نیم ساعت اخر هم اماده میشم به همین راحتی 😐😂👌
خوب برنامم چطوری بود اها مرتب کردن اتاق بریم مرتب کنیم
پرش زمانی حال ندارم توضیح بدم در موقع مرتب کردن چه کارا که نکرده
بعد رفته به خدمتکار گفته خدمتکار همون اوندا هستش
اوندا هم رفته به کوک گفته بعد داخل حموم ا/ت رو پای کوک نشسته و یکم کیس داشتن ولی نه در حد مثبت ۱۸ بعدم از حمام در اومده و لباسی که جانگ کوک بهش داده رو پوشیده که عکسش رو میزارم کوک هم خودش اماده شده عکسش رو میزارم یه بحث کوچک هم داشتن و خلاصه سوار ماشین شدن و به سوی مقصد حرکت
از دید جنی(اصلا جنی رو یادتون بود) 😐😐
قبل از اینکه دید جنی شروع شه بگم کوک برای این سه دوست یه عمارت گرفته
ساعت ۱۲
^جعررررررررر بچه هااااااااا
°ها
∆چته چه مرگته
^کوک گفته ساعت یک میخایم ا/ت رو ببینیممممممممم
°جعرررررر
∆دروغ میگی حح کوک اجازه بده
^باور نمیکنی ببین
∆جانننننن خوب برین خودتون رو اماده کنین تا بهش حقیقت رو بگین
°واقعا باید بهش بگیم
^خوب اونم حق داره بدونه
∆حالا هرچی بریم اماده شیم تا کوک به خاطر تاخیر جرمون نده
°راست میگه
^امم فقط در مورد تومار هم
∆اونو کوک مشخص میکنه
^باش بریم حاظر شیم
پایان
عکس لباس هاشون رو میزارم
- ۱۲.۸k
- ۱۷ دی ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط