چندشاتی نامجون درخواستی

وقتی با نامجون از دست اعضا فرار میکنید چون نمیتونستید باهم باشید
p1
«به جای ا.ت مینویسم میرا»

جین: نامجون این دختره ی هر.زه *اشاره به میرا* به خاطر پول باهاته
«خود میرا اونجاست»
شوگا: یروزی ولت میکنه
هوپی: باهاش بهم بزن
جیمین: معلوم نیست زیر چند نفر بوده *عصبانی* "خشم موچییی"
ته: بخدا ما خوبتو میخوایم باید کات کنی
جونگ کوک: یروزی ولت میکنه میای افسردگی میگیری
_بسههههههه اون هر.زهههه نیستتتتت *داد*
+خب اصلا من هر.زه باشم.. به شما چه ربطی داره؟ *بغض*
+من نامجونو دوست دارم.. خودم یه آدم پولدارم چرا وقتی با یه ادم ثروتمند میرم تو رابطه باید به خاطر پولش باهاش باشم؟! *گریه*
_هییشش گریه نکن *بغلش کرد* تروخدا گریه نکن دیگه اینا بیشعورن «ببخشید بچها این یه فیکه» نمیفهمن چی میگن... خواهش میکنم گریه نکن دیگه *اشکای میرارو پاک کرد* منو ببین.. تو هر.زه نیستی اینان که فرق ادم معمولی و هر.زه رو نمیفهمن
شوگا: هه *پوزخند* پس ما فرق آدم معمولی و هر.زه و نمیفهمیم؟!
تهیونگ: ما داریم میگیم این دختره ی عوضی هر.زه ست! *عربده*
_ببند دهنتو دیگه *عربده بلندتر* هر.زه دختریه که همیشه لباسای باز میپوشه ارایش غلیظ میکنه و هرروز زیر یکیه و تو بار با مردا خوش میگذرونه! تاحالا دیدین میرا لباس باز بپوشه؟! ارایش غلیظ کنه؟! چندبار زیر ینفر پیداش کردین؟! چندبار دیدن بره بار؟ ها بگین دیگه *عربده*
کوک: یبار رفته بود بار خودم دیدم *داد*
+کلا یبار رفتم اونم یا نامجون رفتم *داد و گریه*
_خفه شیددددددد *داد* ... میرا بیا بریم *دست میرا رو گرفت و رفتن بیرون*
"بیرون خونه تو ماشین به سمت خونه میرا"
+هق نامی من دیگه هق نمیکشم هرروز دارن مارو هق اذیت میکنن *گریه*
_قربونت بشم من اخه گریه نکن... ما از اینجا میریم باهم فرار میکنیم خانواده که نداریم که نگرانشون باشیم.. پس از اینجا میریم باشه؟
+چیی؟! کجا میریم؟ یعنی چی میریم؟ نامجون تو آیدل معروفی هستی..به نظرت میزارم بریم؟ عمراااا
_کارم به درک تو مهم تری.. باهم از اینجا فرار میکنیم میریم یجا که هیچکس دستش بهمون نرسه و باهم زندگی میکنیم بدون اینکه کسی بهمون گیر بده باهم میمونیم و بچه دار میشیم و میشیم یه خانواده ی معمولی
+خب باشه.. کجا میریم حالا؟
_من بابام تو یه روستا اطراف سئول خونه داشت... کسی خبر نداره که همچین جایی هست ، باهم میریم اونجا
+خب کی؟
_ببین الان که میرسونمت برمیگردم خونه «خونش با اعضا یکیه» ساعت سه صبح میام دنبالت همه ی وسایلت رو جمع کن
+اوکی
"ساعت 3 صبح"
ویو نامجون:
ساعت 2:30 بیدار شدم وسایلم رو جمع کردم شد سه تا چمدون بزرگ.. یکم خوراکی برداشتم و راه افتادم
دیدگاه ها (۶)

پارت ۳ × یه چیزی بگو لعنتی ( عربده و گریه ) + فقط یه شرط دار...

پارت۴

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

Part 6(Attachment)فیلیکس بعد رفتن پدرش خودش کار میکرد ، بعد ...

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

پارت سهسه سال قبلسونی: مامانیی داری چیکار..... مامان چیکار م...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت چهار سونیا: میدونستی نامجون مافیا هست( پوز خند)یوری: چ....

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط