{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(رنگین کمان عشق در دل تاریکی)

(رنگین کمان عشق در دل تاریکی)
پارت=۳

سرپ : سلام دخترا چطورین همه چی خوبه

بیا : خوبیم ممنون ، آره فعلا که همه چی خوبه

الیسا: تا ببینیم

سرپ : توانا تو چطوری ؟

توانا : اوکیم مرسی

سرپ : خیلی هم خوب 😊

چاعان : این سرپ دور دخترا چیکار می کنه لیا چرا داره به حرفاش می‌خنده نکنه ازش لیا خوشش اومده

دنیز : نه بابا توهم فکر نمی کنم فقط دور بر الیسا نپره با هرکس می خواد باشه

چاعان : اها پیش لیا باشه خوبه پس

دنیز : چاعان من فکر میکنم که بیشتر حواسش پیش توانا هست یکم دقت کن

چاعان : راست میگیا

دنیز : یاعیز توهم نگاه ، یاعیز ! یاعیز!

یاعیز : ها بله

دنیز : کجایی ۱۰ بار صدات زدم

یاعیز : ببخشید حواسم نبود

چاعان : حواست کجاست دقیقا

یاعیز : پیش توانا ، بنظرتون امروز باهاش بد حرف زدم

چاعان : اها بگو پس حواست پیش تواناست

یاعیز : آره ، بنظرتون برم ازش عذر خواهی کنم

دنیز : اون دیگه بسته گی داره که تو دوستش داری یا نه

یاعیز : توف تو این شانس چرا اولین دیدارمون باید با دعوا شروع بشه

چاعان و دنیز : قسمتتتت😂😂

یاعیز : 😕

چاعان : پسرا خوب بیاین توی شرایط مناسب هرکدممون بهشون اعتراف کنیم

یاعیز : من اول باید عذر خواهی کنم

دنیز و چاعان : باشه

توانا : خوب دیگه دو دقیقه دیگه زنگ می خوره پاشید بریم

سرپ : بریم

یاعیز : خوب من برم تو کارش

چاعان : خدا پشت پناهت😂👍

دخترا داشتن راه می رفتن که یهو سرپ دست توانا رو گرفت و از اون شلوغی اوردش بیرون

لیا : الیسا توهم دیدی 😳

الیسا : اره😳

توانا : سرپ چی کار می کنی من خودم می تونم رد بشم

سرپ : باشه

یاعیز این صحنه رو دید و با عجله رفت سمت شون

یاعیز : توانا بیا کارت دارم

سرپ : فعلا من کار دارم

یاعیز : تو کارت بی خوده

سرپ : خفه شو

توانا : ببخشید من اینجا هویجم ! من خودم می تونم از خودم دفاع کنم نیاز به شما دوتا نیس

یاعیز و سرپ : می‌دونم

چاعان : چخبر تونه صدا تون تو کل راه رو پیچیده

لیا : چاعان ماهم نفهمیدیم چیشد فقط دیدیم یاعیز و سرپ دارن دعوا می کنن

سرپ : لیا جون ذهن خودت رو درگیر نکن اینا همیشه در حال دردسر دست کردن هستن

چاعان : لیا جون نه لیا بعدشم سرپ انقدر چرت و پرت تحویل من نده

دنیز: الیسا بیا اینجا من مراقبتم

الیسا : نبابا😂

چاعان : یاعیز بیا بریم بعداً حرفت رو به توانا بزن

یاعیز: باشه 😒

بچه ها رفتن سر کلاس یک جو سنگین تو کلاس بین یاعیز و سرپ بود بچه ها هیچی نمی گفتن که یهو.........

ادامه دارد........
حمایت یادتون نره عشقاممم نظراتتون رو حتما بگین 🤍💕✨🦋🌈💋
دیدگاه ها (۱۹)

- میگم میای بریم کافه تریا یک چیزی بخوریم + بریم من که کاری ...

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥 part16- گریه نکن عشقم+چرا فکر کردی دوستت ندارم😭😭...

" بعد صبحانه "" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوک‌گفتم سفر...

چند پارتی یونگی

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۳ویو لیا: بعد چند دقیقه کارین...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط