سناریو مایکی پارت ۱

نویسنده: ا/ت دختری بود که به خاطر وضعیت مالیش دنبال هر شغلی بود تا بتونه دخل و خرج زندگیشو در بیاره
خانواده ا/ت از هم طلاق گرفته بودن پس جایی برای زندگی نداشت


نویسنده: اون روز هوا سر و بارونی بود و اجاره خونه ا/ت حسابی عقب افتاده بود
سرشو انداخته بود پایین داشت هم زمان گوشیشو چک میکرد
خبر های بیشماری از گم شدن و کشته شدن به شکل وحشتناک کل فضای مجازی رو پر کرده بود•
ساعت ۱۲ شب بود ا/ت رفت رو یه صندلی نشست
همینجوری زمان داشت میگذشت که یهو یه مرد اومد بالا سر ا/ت
درجا یقشو گرفت

ا/ت: چه...چه مرگته چیکاری داری

؟؟: تو بیکاری مگه نه

ا/ت: خو...خوب که چی ولم کن

؟؟: مثل اینکه یادت رفته دو روز پیش اومدی پیشم
ها

نویسنده: ا/ت کم کم داشت یادش می افتاد چی شده

دو روز قبل: ا/ت از سر ناچاری به یه منطقه ممنوعه رفت شنیده بود رئیس اون منطقه دنبال یسری خدمتکار با حقوق خوب میگرده

زمان حال

ا/ت: ...... پس میشه ولم کنی

؟؟: خیلی خوب ببین من نیازی به تو ندارم هیچ چیزی داخل تو ارزش اینو نداره که بخوام نگهت دارم
ولی عوض یه باند مافیا هست که دنبال خدمتکاره
همین امشب الان میبرمت پیششون

ادامه دارد

ادامش بدم یا نه؟
دیدگاه ها (۱۱)

سناریو مایکی پارت ۲

سناریو خط قرمز پارت ۲

سناریو سانزو پارت ۲

سناریو سو پارت اخر

سناریو ران پارت یک

سناریو میتسویا پارت ۲

تک پارتی کاراسو

سناریو سائه پارت اخر

سناریو ایدل رویایی ۱

سناریو ناگی پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط