وقتی مریض بودی ولی …

#فلیکس
بستنی ای از توی فریزر دراوردی شروع کردی به خوردن همینطور داشتی ادامه کتابت رو میخوندی و تمام حواست رو به کتابت داده بودی
که با صدای فلیکس از دنیای کتابت بیرون اومدی
_ ات … تو میدونی براونی من کجاست ؟
+ آم ؟؟ همون که روی کابینت بود ؟
_ اره
+ خب فکر می‌کنم توی شکمم
فلیکس با لحنی که ازش تعجب میبارید
_ چی ؟؟ براونی عزیزم رو خوردی
+ ببخشید
_ اون آخرین براونیم بود
چیزی نگفتی و فقط با لبخند که به شرمندگی و شیطنت آمیخته بود بهش خیره شدی
چیزی نگذشت که به سرفه افتادی
فلیکس چند ثانیه همونجا وایساد بعد سمتت اومد
_ خوبی؟
+ اره
بستنی رو از دستت گرفت
_ وقتی وسط زمستون بستنی بخوری همین میشه
سمت اشپزخونه رفت و با یه قاشق شربت ( دارو )
برگشت
_ اینو بخور
+ وای نه این خیلی تلخه
ابروهاش توی هم گره خورد و دوباره محکم تر تکرار کرد
_ بخور …. حالت بهتر بشه
+ فلیکس خب نمیخواممم
_ وای خدا بخور دیگه الان میریزه
بزور شربت رو خوردی
_حیف که مریض شدی … واگرنه تصمیم داشتم قهر کنم
+ به خاطر بروانی ؟
_ اره
+ قول میدم هروقت خوب شدم برات درست کنم
با چشمایی که از ذوق برق میزدن بهت خیره شد
_ واقعا میگی ؟
دستشو لای موهاش بردی و موهاش رو به هم ریختی
+ اره
_ هورااا
دیدگاه ها (۰)

وقتی مریض بودی ولی …

I want to love you forever part 2

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p32فلیکس : نه. فقط دارم ...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 10 | حسودیت می‌شه، آقای هوانگ؟!...

#مافیا_عزیز_من#Part29فلیکس با قدم‌های بلند و پرقدرت، در حالی...

وقتی مریض بودی ولی …

پارت ۲۲:

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

سناریو سانزو

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط