پارت ۵

پارت ۵


آتسو : ایکاش میشود مدرسه رو بپیچونیم
اکو : چرا
آتسو : چون اون موقع منو تو دازای سان چویا چان بریم بیرون و خوش بگذرونیم...... هعیییی
اکو : بریم ؟
آتسو : ارههههه ولی اول بریم نظر دازای سان و چویا چان رو هم بپرسیم
بعد پرسیدن
چویا چان منو با خودش برد و از دیوار با جاذبه رفتیم بالا و اومدیم پایین دازای سان هم چون محبتش همیشه فعاله لباس اکو رو گرفت و با هم با راشمون اومدن
آتسو : اخیششششش راحت شدیم
چویا : اینجا خیلی راحت ترم
از دید چویا
رفتم سمت دازای و با گونه های بازی کردم
دازای : ها این چه کاریه
چویا : ......
دازای : د میگم نکن
آنقدر ادامه دادم تا از کوره در رفت همونی شد که می‌خوام
چویا : اگه میتونی منو بگیرررر
جاذبه رو فعال کردم و آروم آروم دور میشدم دازای هم دنبالم بود
بعد ۵ دقیقه دویدن دازای دازای یه انگشتش بهم خورد و جاذبمو خنثی کرد محکم خوردم زمین خیلی درد داشت هم پای دیروزم هم دستم بغضم گرفت برای همین هیچی نمی گفتم
اتسو : چویا چان خوبی ؟چیزیت که نشد ؟
چویا : .....
بلند شدم و رفتم خیلی ازش ناراحت بودم
دازای میدونست که اگه منو کامل نگیره میوفتم ولی نگرفتم

ببخشید کوتاه بود
دیدگاه ها (۲۷)

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

رمان سوم پارت دوزدهم * بخش هنتای *دوست نداری نخون گلم 🔪࿙᷍࿚ː࿙...

ابلیس

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

#Escape_from_death_April29 #part4توی همین فکر بودم که....تا ...

ابلیس

ابلیس

پارت اول

[•] عمارت عشق [•]Part :²⁴دستش تو جیبش بود، که یچیزیو احساس ک...

این قسمت گاو یوکوهاما (سناریو طنز دازای و چویا)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط