پارت۱۹ قمار یا زندگی
پارت ۱۹
ته: فکر کردی وقتی این همه دخترای خوشگل تر و بهتر از تو هستن من از تو خوشم میادً
یانا: نمیدونم. شایدم حتی اونقدر احمق باشی که بین همین دخترای خوشگلی که دورتن بخوای منو اینجا نگه داری
از همون اولم میدونستم هیچوقت مثل دخترای دیگه توی مرکز توجه باشم و زیبایی خاص و منحصر به فردی داشته باشم
شخصیتمم درست نیست اونوقت یه مافیا بخواد از من خوشش بیاد؟ هه حتما
توهم اگه اینقدر ازم بدت میاد ولم کن بزار برم زندگیمو بکنم اگرم با جونگکوک مشکل داری اصلا با جونگکوکم کاری ندارم فقط میخوام برم پیش مادرم و بقیه عمرمو پیش اون بگذرونم
ته: فکر کردی ولت میکنم ؟
این تازه شروع ماجرای زندگی توعه
یانا: تو برنده این ماجرای کوفتی که میگی نیستی( داد
ته: اینقدر پارس نکن
*یانا از زمین پاشد زد کتکش زد
یانا: دیگه بهت اجازه نمیدم باهام مثل سگ یا یه حمال رفتار کنی
من از این خونه میرم
ته: خیلی اسکلی که فکر کردی میتونی از اینجا بری
*ته لیوان شیشه ای رو اوپن رو برداشت زد تو سرش
کل سرش شد پر خون
یانا: *صدای گرفته. مرتیکه هار وحشی *داد
ته: میخوای وحشی واقعی رو بهت نشون بدم ؟
یانا: ولم کن
سر یانا رو گرفت و هر لحظه با دست سنگینش به صورت و بدنش ضربه میزد تا هق هقش در اومپ
یانا *هق هق. تو گفتی دوستم داری نه؟
ته: یادم نمیاد همچین چیزی گفته باشم
یانا: یعنی چی یادم نمیاد
یعنی تو همینقدر راحت با احساسات بقیه بازی میکنی؟*داد بلند
پس من چرا باهات اومدم و سمت جونگکوک نرفتم ؟
ته: واقعا فکر کردی اون لحظه انتخاب تو مهم بود ؟
اسلحه سرت نشون دهنده این بود که تو هیچوقت نمیتونی پیش جونگکوک بری و هیچ انتخابی نداشتی جونگکوکم نمیتونست تورو ببره چون میکشتمت
فقط اسمش انتخاب بود
ولی آخرش تو مجبوری پیش من باشی
یانا: تو منو میخوای نگه داری چون دوستم داری
ته: کدوم خری اینو بهت گفته
من تورو نگه میدارم چون چهار سال مال منی نه اینکه دوستت داشته باشم
چون هیچکس تورو دوست نداره
*گردنشو گرفت پرتش کرد تو انباری همون خونه عه
یانا: تهیونگ من نمیخوام اینجا بمونم
ته: بیا برگردیم به همون دورانی که رئیس کیم صدام میکردی
*در انباری رو قفل کرد
یانا: *گریه با صدای بلند
تهیونگگ
...
ته: فکر کردی وقتی این همه دخترای خوشگل تر و بهتر از تو هستن من از تو خوشم میادً
یانا: نمیدونم. شایدم حتی اونقدر احمق باشی که بین همین دخترای خوشگلی که دورتن بخوای منو اینجا نگه داری
از همون اولم میدونستم هیچوقت مثل دخترای دیگه توی مرکز توجه باشم و زیبایی خاص و منحصر به فردی داشته باشم
شخصیتمم درست نیست اونوقت یه مافیا بخواد از من خوشش بیاد؟ هه حتما
توهم اگه اینقدر ازم بدت میاد ولم کن بزار برم زندگیمو بکنم اگرم با جونگکوک مشکل داری اصلا با جونگکوکم کاری ندارم فقط میخوام برم پیش مادرم و بقیه عمرمو پیش اون بگذرونم
ته: فکر کردی ولت میکنم ؟
این تازه شروع ماجرای زندگی توعه
یانا: تو برنده این ماجرای کوفتی که میگی نیستی( داد
ته: اینقدر پارس نکن
*یانا از زمین پاشد زد کتکش زد
یانا: دیگه بهت اجازه نمیدم باهام مثل سگ یا یه حمال رفتار کنی
من از این خونه میرم
ته: خیلی اسکلی که فکر کردی میتونی از اینجا بری
*ته لیوان شیشه ای رو اوپن رو برداشت زد تو سرش
کل سرش شد پر خون
یانا: *صدای گرفته. مرتیکه هار وحشی *داد
ته: میخوای وحشی واقعی رو بهت نشون بدم ؟
یانا: ولم کن
سر یانا رو گرفت و هر لحظه با دست سنگینش به صورت و بدنش ضربه میزد تا هق هقش در اومپ
یانا *هق هق. تو گفتی دوستم داری نه؟
ته: یادم نمیاد همچین چیزی گفته باشم
یانا: یعنی چی یادم نمیاد
یعنی تو همینقدر راحت با احساسات بقیه بازی میکنی؟*داد بلند
پس من چرا باهات اومدم و سمت جونگکوک نرفتم ؟
ته: واقعا فکر کردی اون لحظه انتخاب تو مهم بود ؟
اسلحه سرت نشون دهنده این بود که تو هیچوقت نمیتونی پیش جونگکوک بری و هیچ انتخابی نداشتی جونگکوکم نمیتونست تورو ببره چون میکشتمت
فقط اسمش انتخاب بود
ولی آخرش تو مجبوری پیش من باشی
یانا: تو منو میخوای نگه داری چون دوستم داری
ته: کدوم خری اینو بهت گفته
من تورو نگه میدارم چون چهار سال مال منی نه اینکه دوستت داشته باشم
چون هیچکس تورو دوست نداره
*گردنشو گرفت پرتش کرد تو انباری همون خونه عه
یانا: تهیونگ من نمیخوام اینجا بمونم
ته: بیا برگردیم به همون دورانی که رئیس کیم صدام میکردی
*در انباری رو قفل کرد
یانا: *گریه با صدای بلند
تهیونگگ
...
- ۱۰.۸k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط