{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راستش توی این فکرم کع به عنوان نفوذی برم پیش ارشام شاید ب

راستش توی این فکرم کع به عنوان نفوذی برم پیش ارشام شاید بعد اینهمه مدت بتونم مدرک جم کنم و بفرستمشون زندان امیر زنگ زدو گف رئیس موافق کرده و میتونم به ارشام زنگ بزنم ...
- الو
× بهبه ارام جون من چطوری دختر
- برادرمو ول کن عوضی ( باید اینطوری باش حرف میزدم که بهم شک نکنه )
× ( بالحن خیلی جدی گف ) ارام برادرتو میدم بت ولی باید دوباره برام کار کنی
- بت که گفتم من ادم این کارا نیستم
× منم ازت نخواستم واسم قاچاق ادم کنی کع
- پس چیمیخوای ازم
× میخوام نفوذی من بشی .. هر خبری هست بهم بدی بلاخره تو پلیسی دیگه
- تو داری میگی من توی مقعرمون جاسوسیتو بکنم
× دقیقا افرین بهت دختر باهوش
- چه زری میزنی من قبول نمیکنم
× پس خون برادرت گردن توعه
- لعنت بهت لعنتتت ... باشه باشه هر چی تو بخوای
× افرین فردا ساعت ۳ بیا همون جای همیشگی
- باشه
خب تا اینجا همه چی اوکی بود اما خب ریسک خیلی زیادی داشت من بلید جاسوس دو جانبه میشدم و این خیلی سخت بود زنگ زدم به امیرو همه چیو واسش تعریف کردم گف کع شاید چیزای زیادی ازم بخواد اما منم بعد یه مدت باید بهش نزدیک بشمو ازش اطلاعات بگیرم ...

پارت 4 نویسنده sa
دیدگاه ها (۰)

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت ۳ ]نزدیک ظهر، وقتی ات...

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

🎭 آخرین نقشپارت دوازدهمدو هفته از آخرین صحبت جدی لیانا و تهی...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۵"☆ویو هانا☆چند ثانیه فقط به تهیونگ نگاه کردم.هن...

🦢 پارت بیست‌وهفتم | رازی که نباید فاش می‌شدصبح روز بعد، لیان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط