..
..
شهره ی شهر شدم از برکات غم تو
پشت این پنجره ها خیمه زده ماتم تو
من به دیدارِ -هر اَز گاهیِ- تو دل بستم
لمس دست تو و آن خاطره ی درهم تو
طاقتم طاق شد از فاصله ها می فهمی ؟
خسته ام از همه و از غمِ بیش و کم تو
کاش با لحن پر احساس صدایم بکنی
منم آن دختر زیبا و همان مریم تو
زیر آوار دلِ شب زده ام می مانی
شده ام زلزله ای سخت به سوی بم تو
بگذر از فاصله ها، زود مرا خواهی یافت
شده ام شهره ی شهر از برکات غم تو..
شهره ی شهر شدم از برکات غم تو
پشت این پنجره ها خیمه زده ماتم تو
من به دیدارِ -هر اَز گاهیِ- تو دل بستم
لمس دست تو و آن خاطره ی درهم تو
طاقتم طاق شد از فاصله ها می فهمی ؟
خسته ام از همه و از غمِ بیش و کم تو
کاش با لحن پر احساس صدایم بکنی
منم آن دختر زیبا و همان مریم تو
زیر آوار دلِ شب زده ام می مانی
شده ام زلزله ای سخت به سوی بم تو
بگذر از فاصله ها، زود مرا خواهی یافت
شده ام شهره ی شهر از برکات غم تو..
- ۳.۳k
- ۰۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط