..

..
شهره ی شهر شدم از برکات غم تو
پشت این پنجره ها خیمه زده ماتم تو

من به دیدارِ -هر اَز گاهیِ- تو دل بستم
لمس دست تو و آن خاطره ی درهم تو


طاقتم طاق شد از فاصله ها می فهمی ؟
خسته ام از همه و از غمِ بیش و کم تو

کاش با لحن پر احساس صدایم بکنی
منم آن دختر زیبا و همان مریم تو

زیر آوار دلِ شب زده ام می مانی
شده ام زلزله ای سخت به سوی بم تو

بگذر از فاصله ها، زود مرا خواهی یافت
شده ام شهره ی شهر از برکات غم تو..
دیدگاه ها (۳)

دل دیگه تنگ که بشهبغضی آرام گوشه‌ی گلویت خانه می‌کندو تو فقط...

چند پارتیپارت۵جونگکوک صندلی را برایِ او عقب کشید. وقتی نشستن...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

پارت ششم: «رقص در میان گرگ‌ها»نور لوستر مجلل سالن بزرگ عمارت...

𝖕𝖆𝖗𝖙۱۱دو روز بعد از تاج‌گذاری، سوهو مارال را در راهروی طبقه ...

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۱ ﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«گفتم، لعنتی در بزن!»صد...

{محکوم به لمس } part ۲۲ 杂交种 ناگهان ترس لو رفتن در دل آرو کا...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟜ای دل که بی گُدار به آب‌ها نمیزدیبی قایقت، میانه‌ی ...

جادویی به نام عشق

شهره شهر شدم از برکات غم توپشت این پنجره ها خیمه زده ماتم تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط