زندگی نامعلوم

پارت هیجدهم

جونگکوک: خب پرنسسم کی بریم سرقرار

دایون: نمیدونم عشقم هرموقع شد فردا اوکیه؟

جونگکوک: آره اوکیه

بینا:عق چندشا تنم ریس کشید

دایون: حسود...برو برای خودت دوست پسر پیدا کن به ما حسود نکنی

بینا: حسود نمیکنم چندشم شد بعدشم تو از کجا میدونی ندارم؟

دایون ویو=با این حرفش رنگ نگاه تهیونگ از خنده به یه غم و خیلی بد تبدیل شد چشماش رو به غذا داد سرش رو پایین اورد معلوم بود حالش بد شد به هرحال این دختر یه زمانی مال خودش بود الان سخته کارایی که با اون میکرد و اون با یکی دیگه ببینه لقب هایی که بهش میداد رو به یکی دیگه بده....جونگکوک اومد سمتم و درگوشم گفت

جونگکوک: من تهیونگ رو میبرم بیرون توهم با بینا حرف بزن اوکی؟(آروم طوری که فقط دایون میشنوه)

دایون: اهوم

جونگکوک تهیونگ رو صدا زدو باهم رفتن بیرون دیدم بینا شروع کرد به گریه کردن باهول رفتم سمتش

دایون:چیشده(نگران)

بینا: دایون هق دایون هق چرا انقدر شكست وقتی هق هق این حرفم رو شنید ها؟هق هق چرا نمیتونم تحمل کنم هق هق دو دقیقه اشکش رو ببینم چرا نمیتونم؟هق هق چرا نمیزارم دردی که کشیدم رو بکشه ببینه چه بده هق هق چرا نمیتونم دلش رو بشکنم چرت نمیتونم مثل خودم خردش کنم(گریه افتضاح)

دایون: (بغلش کرد) الهی بگردم اگر واقعا دوسش داری چرا یه فرصت نمیدی بهش ؟

بینا: نمیدونم..نمیدونم میترسم دوباره اون اشتباه رو بکنه من ایندفعه بدتر ضربه بخورم

دایون: من میدونم عاشقشی یه فرصت بده بهش

بینا:اهوم

یهو صدای تهیونگ اومد......
دیدگاه ها (۴)

شاهکاری به نام دروغ

دروغ شیرین:) پارت ۱۶.

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

خب سلامراجب این دراما ای که اتفاق افتاده بوداومدم یه چیزایی ...

اورلورا

گل خونی پارت 46؛ نمیدونم کیع میگه یکی از دوستاته+ تو نرو خود...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟗تماس قطع شده بود.ناتالیا هنوز گوشی رو ...

#قولی_که_شکست ###پارت ۳ فلش بک......۲۳ سال پیش همه خوش حال ب...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط