شب فراق درازست، من نمی دانم

شب فراق درازست، من نمی دانم
که مبتلای شبم یا از آن گیسویت

شبم چگونه نباشد دراز از هجران
که هیچ می نتوانم گسست از مویت

#امیرخسرو_دهلوی
دیدگاه ها (۱۰)

«گاهی هم این‌گونه می‌شوم…نه دردی در تن دارم که فریاد بزنم، ن...

آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

و قلبم دوباره تپیدpart: 4 ...

✲ شاید تلخ‌ترین جنگ ، جنگی باشه که دیگه دشمنی جز خودت نداشته...

چون مادرت در خانه بی‌پشت و پناه استدر کودکی بایست مرد خانه ب...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش اول_ حضورش برایم هیچ اهمیت...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت دوم :دقت شود که تأکید دارد فراگیر...

بسم الله الرحمن الرحیم بی‌هدفی از زبان چوپان پیر :عده‌ای هدف...

خاطراتِ معلق در نور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط