برایش نوشتم:

برایش نوشتم:
" زیر نور این آباژور
در ازدحام این قرص خواب های لعنتی
جایی در وسعت سرد این تختخواب
شب بخیر هایت گم شده است "
برایم نوشت:
" بخواب
عادت به هیچ چیز صلاح نیست "
و این منطقی ترین لالاییِ نیمه شب های من شد

#پریسا_زابلی_پور
#عاشقانه #تنهایی #غمگین #دخترونه #پروفایل
دیدگاه ها (۱)

خاطراتِ معلق در نور

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

چند پارتی

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

### پارت ششم: «عطرِ خطر در راهروهای تاریک»نورِ کم‌فروغِ ماه ...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

پارت ۳۹ — «سه روز»شب اول بعد از صدور حکم، یورا دوباره برای ب...

پارت۱۰انگشت‌هایِ ایزوکو خیلی آرام، مثل پر، روی پوستِ زبر و د...

راز خون پارت پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط