تک پارتی
وقتی بدون اجازش....
علامت ها
وی ـــ
ات+
ویو ات
تهیونگ رفته بود سر کار حوصلم سر رفته بود برای همین پاشدم غذا درست کردم خورد ظرفامو شستم رفتم یکم TVنگاه کردم دیدم بازم حوصلم سر میره ساعت نزدیک ۵بود شیش تهیونگ میومد برای همین گفتم یکم خونه تمیز کنم . بعد از کلی جمع جور کردن خونه فقط اتاق تهیونگ مونده بود اون هیچ وقت نمیزاشت بدون اجازش برم اما گفتم برم تمیز کنم تا خوش حال شه وارد اتاق شدم دیدم میزش پر از خاکه در حال تمیز کردن بودم دستم خورد به مجسمه مورد علاقش شکست..
ــــ چیکار کردی
+ت تو کی اومدی
ــــ سر حرفم حرف نزن برای چی بدون اجازه رفتی تو اتاقم و مجسممو شکوندی
+خواستم ت تمیز کنم ا اتاقتو دیدم پ پر از خ خا که واسه ه همین ....(وی کشیده زد)
ـــ صد دفعه گفتم بدون اجازه من نیا تو اتاقم خوشم نمیاد
+حالا یه مجسمه بود دیگه چی شد مگه(گریه آروم)
ـــ چی شد اون مجسمه مورد علاقم بود بعد میگی چی شده مگه
+ببخشید من فقط میخواستم خوشحال بشی همین(گریه آروم ،سر پایین)
ــــ نمیخوام خوشحالم کنی همین که دیگه نبینمت و خراب کاری نکنی بری خوش حالم میکنه(رفت)
ویو راوی
صدای شکستن قلب ات میومد باورش نمیشد عشق زندگیش همچین حرفی رو بهش زده چشاش از اشک پر شده بود دیگه جایی رو نمیدید سریع خورده شکسته هارو جمع کرد رفت تو اتاق اشکاش که همین جوری میریخت رو پاک میکرد که..
+ببخشید من فقط میخواستم خوشحالت کنم
دستشو برد تو کشو کاتر رو برداشت گذاشت رو دستش
+معذرت میخوام که اضافی بودم و.....
ویو وی
فکر کنم زیاد روی کردم نباید این جوری میگفتم تازه دست هم روش بلند کردم. پاشدم رفتم تو اتاق که
ــــ ات بیا آشتی کنی. .... ات. اتتتتت بیدار شو هق. ترو خدا بیدار شو هق ببخشید ات نباید اینطوری میکردم هق تقصیر منه ترو خدا هق بیدار شوووو
ویو راوی
اما دیر شده بود قلب اون دختر دیگه نمیزد و پسرک موند با کلی پشیمونی .....
امید وارم خوشتون بیاددد لایک یادتون نره و فالو کنید تا هر روز بزارم براتون 🥺🥺🥺
علامت ها
وی ـــ
ات+
ویو ات
تهیونگ رفته بود سر کار حوصلم سر رفته بود برای همین پاشدم غذا درست کردم خورد ظرفامو شستم رفتم یکم TVنگاه کردم دیدم بازم حوصلم سر میره ساعت نزدیک ۵بود شیش تهیونگ میومد برای همین گفتم یکم خونه تمیز کنم . بعد از کلی جمع جور کردن خونه فقط اتاق تهیونگ مونده بود اون هیچ وقت نمیزاشت بدون اجازش برم اما گفتم برم تمیز کنم تا خوش حال شه وارد اتاق شدم دیدم میزش پر از خاکه در حال تمیز کردن بودم دستم خورد به مجسمه مورد علاقش شکست..
ــــ چیکار کردی
+ت تو کی اومدی
ــــ سر حرفم حرف نزن برای چی بدون اجازه رفتی تو اتاقم و مجسممو شکوندی
+خواستم ت تمیز کنم ا اتاقتو دیدم پ پر از خ خا که واسه ه همین ....(وی کشیده زد)
ـــ صد دفعه گفتم بدون اجازه من نیا تو اتاقم خوشم نمیاد
+حالا یه مجسمه بود دیگه چی شد مگه(گریه آروم)
ـــ چی شد اون مجسمه مورد علاقم بود بعد میگی چی شده مگه
+ببخشید من فقط میخواستم خوشحال بشی همین(گریه آروم ،سر پایین)
ــــ نمیخوام خوشحالم کنی همین که دیگه نبینمت و خراب کاری نکنی بری خوش حالم میکنه(رفت)
ویو راوی
صدای شکستن قلب ات میومد باورش نمیشد عشق زندگیش همچین حرفی رو بهش زده چشاش از اشک پر شده بود دیگه جایی رو نمیدید سریع خورده شکسته هارو جمع کرد رفت تو اتاق اشکاش که همین جوری میریخت رو پاک میکرد که..
+ببخشید من فقط میخواستم خوشحالت کنم
دستشو برد تو کشو کاتر رو برداشت گذاشت رو دستش
+معذرت میخوام که اضافی بودم و.....
ویو وی
فکر کنم زیاد روی کردم نباید این جوری میگفتم تازه دست هم روش بلند کردم. پاشدم رفتم تو اتاق که
ــــ ات بیا آشتی کنی. .... ات. اتتتتت بیدار شو هق. ترو خدا بیدار شو هق ببخشید ات نباید اینطوری میکردم هق تقصیر منه ترو خدا هق بیدار شوووو
ویو راوی
اما دیر شده بود قلب اون دختر دیگه نمیزد و پسرک موند با کلی پشیمونی .....
امید وارم خوشتون بیاددد لایک یادتون نره و فالو کنید تا هر روز بزارم براتون 🥺🥺🥺
- ۱۶.۶k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط