عاشق دیوانه p14
صبح ساعت ۵
ویو هان
با یه درد وحشتناک از خواب بیدار شدم. شکمم و کمرم شدید درد میکرد و توی خودم پیچیده بودم. به لینو نگاه کردم دیدم خوابه به خاطر همین بیدارش نکردم. اروم از بغلش اومدم بیرون و لباس پوشیدم و رفتم پایین تا برم آشپزخونه و سرویس بهداشتی. رفتم آشپزخونه، لیوان برداشتم و پر از آب کردم. یکم از خوردن که یه لحظه یه نفر خیلی سریع پشت سرم اومد و دستمال گذاشت روی دهن و دماغم سعی کردم فرار کنم و هی از پشت سعی میکردم بزنمش ولی آخر سر اروم شدم ، و بعد همه چی سیاه شد و بیهوش شدم.
ویو لینو
خواب بودم که از آشپزخونه صدایی شنیدم چشام رو باز کردم دیدم هان رو تخت نیست! قلبم وایساد و عین چی ترسیدم. صدا شدید تر شد و سریع رفتم پایین. رفتم آشپزخونه و دیدم که یه لیوان پر از آب افتاده زمین و شکسته و در خونه بازه. سریع رفتم سمت در و دیدم یه ون مشکی داره دور میشه. اون ون آشنا بود ون یکی از گروه های دشمنم بود! سریع رفتم کتم رو پوشیدم و سوار ماشینم شدم و تا آخرین سرعت رانندگی میکردم. قلبم خیلی تند میزد و میترسیدم. اگه بلایی سر هان بیارن چی؟ سرعتم رو بیشتر کردم و رسیدم به مخفیگاه اونا. مخفیگاهشون یه کارخونه ی سوسیس، کالباس از کار افتاده بود و از توی داشبورد ماشین یه تنگ برداشتم و پرش کردم. از ماشین پیاده شدم خیلی ساکت اما سریع وارد کارخونه شدم. دیدم هان رو به یه صندلی بستن و هان سعی میکنه فرار کنه ولی نمیتونه قلبم وقتی این صحنه رو دیدم تیر کشید و وارد شدم و سریع رئیسشون رو از پشت گرفتم و تفنگ رو گذاشتم روی سرش.
لینو: اگه تکون بخورید همینجا میزنم سر رئیستون رو به فنا میدم!!!
رئیسشون به آدماش نگاه کرد به نشونه ی اینکه به حرف لینو گوش کنن.
رئیس: به به آقای لی مینهو! حتما باید اون کوچولو رو میدزدیدم تا بهمون سر بزنی؟؟
لینو: خفه شو! به افرادت بگو هان رو آزاد کنن وگرنه یه گلوله مهمونت میکنم!!
رئیس: باشه ،باشه اما اول! باید بهم ۳۰۰ هزار دلار بدی عزیزم!
لینو: به من نگو عزیزم چندش! باشه میدم گدا گشنه!
رئیس اروم خندید و به افرادش نگاه کرد که هان رو آزاد کنن
☆
☆
☆
سلام توت فرنگیام🍓🤏🏼 امیداورم حالتون خوب باشه و خوشتون بیاد ببخشید چند روز نبودم🗿🤍😔 و اینکه کم کم شروع میکنم مثل قبل پارت بزارمم🎀💋راستی حمایتا کم شده هاااا😒🩴 فقط فالو میکنید؟؟ لایک و کامت هم بزارید اگه خسته نمیشید🙄😂🗿
ویو هان
با یه درد وحشتناک از خواب بیدار شدم. شکمم و کمرم شدید درد میکرد و توی خودم پیچیده بودم. به لینو نگاه کردم دیدم خوابه به خاطر همین بیدارش نکردم. اروم از بغلش اومدم بیرون و لباس پوشیدم و رفتم پایین تا برم آشپزخونه و سرویس بهداشتی. رفتم آشپزخونه، لیوان برداشتم و پر از آب کردم. یکم از خوردن که یه لحظه یه نفر خیلی سریع پشت سرم اومد و دستمال گذاشت روی دهن و دماغم سعی کردم فرار کنم و هی از پشت سعی میکردم بزنمش ولی آخر سر اروم شدم ، و بعد همه چی سیاه شد و بیهوش شدم.
ویو لینو
خواب بودم که از آشپزخونه صدایی شنیدم چشام رو باز کردم دیدم هان رو تخت نیست! قلبم وایساد و عین چی ترسیدم. صدا شدید تر شد و سریع رفتم پایین. رفتم آشپزخونه و دیدم که یه لیوان پر از آب افتاده زمین و شکسته و در خونه بازه. سریع رفتم سمت در و دیدم یه ون مشکی داره دور میشه. اون ون آشنا بود ون یکی از گروه های دشمنم بود! سریع رفتم کتم رو پوشیدم و سوار ماشینم شدم و تا آخرین سرعت رانندگی میکردم. قلبم خیلی تند میزد و میترسیدم. اگه بلایی سر هان بیارن چی؟ سرعتم رو بیشتر کردم و رسیدم به مخفیگاه اونا. مخفیگاهشون یه کارخونه ی سوسیس، کالباس از کار افتاده بود و از توی داشبورد ماشین یه تنگ برداشتم و پرش کردم. از ماشین پیاده شدم خیلی ساکت اما سریع وارد کارخونه شدم. دیدم هان رو به یه صندلی بستن و هان سعی میکنه فرار کنه ولی نمیتونه قلبم وقتی این صحنه رو دیدم تیر کشید و وارد شدم و سریع رئیسشون رو از پشت گرفتم و تفنگ رو گذاشتم روی سرش.
لینو: اگه تکون بخورید همینجا میزنم سر رئیستون رو به فنا میدم!!!
رئیسشون به آدماش نگاه کرد به نشونه ی اینکه به حرف لینو گوش کنن.
رئیس: به به آقای لی مینهو! حتما باید اون کوچولو رو میدزدیدم تا بهمون سر بزنی؟؟
لینو: خفه شو! به افرادت بگو هان رو آزاد کنن وگرنه یه گلوله مهمونت میکنم!!
رئیس: باشه ،باشه اما اول! باید بهم ۳۰۰ هزار دلار بدی عزیزم!
لینو: به من نگو عزیزم چندش! باشه میدم گدا گشنه!
رئیس اروم خندید و به افرادش نگاه کرد که هان رو آزاد کنن
☆
☆
☆
سلام توت فرنگیام🍓🤏🏼 امیداورم حالتون خوب باشه و خوشتون بیاد ببخشید چند روز نبودم🗿🤍😔 و اینکه کم کم شروع میکنم مثل قبل پارت بزارمم🎀💋راستی حمایتا کم شده هاااا😒🩴 فقط فالو میکنید؟؟ لایک و کامت هم بزارید اگه خسته نمیشید🙄😂🗿
- ۹.۵k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط