🍃 علامـــه طباطبایی:

🍃 علامـــه طباطبایی:

💠 یک روز در مدرسه ایستاده بودم، مرحوم قاضی دستش را روی شانه هایم گذاشت و فرمود: ای فرزند، دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان
📚 عطش
دیدگاه ها (۱)

𝖕𝖆𝖗𝖙۱۶تالار بزرگ، غرق در نور شمع بود. اشراف، در لباس‌های ابر...

حکایتی آموزنده از شیخ محمد کوفیروایتی از حضرت آیت‌الله ناصری...

.....پارت چهارم.....

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

چند پارتی

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :5- يَا أَيُّهَا الَّذِ...

رمان تاجی از سوءتفاهم

𓆩 پارت ۸۰ 𓆪 🖤جیمین مقابل مرد ایستاد.ـ از اینجا برو بیرون!مرد...

رمان انفجار و امید

پارت ۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط