فراموشی
''فراموشی''
پارت13
فلش به چند ماه بعد
از زبان راوی
او ارام به لبه بالکن عظیم تکیه داده بود
دستانش بر لبه بالکن بود درحالی که جام شرابش در دستانش بود
شیشه های بلوری بر لبه پهن بالکن با نظم چینده شده بودند
او انجا دستانش را بر لبه بالک گذاشته بود در حالی که جام شراب خود را
در دست میدار و ارام ارام جرعه جرعه از ان را مینوشد
جام با صدای ارام بر روی مرمر های سرد فرود میاید
چشمان سرخ او به منظری زیبا دوخته شده بود
توکیر زیر پاهایش از دور بسیار زیبا بود
اما او غرق در خیال خود بود
ثانا الهه زیبای بونتن با چشمای غمگین به منظره روبهروی خود خیره بود
چشمانش چه سازی را مینواختن؟
شاید نوازنده ساز غم
یا شاید نوازنده ساز گم راهی
او در افکارش غرق بود درحالی که اخرین جرعه از شرابش را مینوشید
بدنش سوست شده بود
شراب سرخ اثر خود را گذاشته بود و الهه زیبای ما را مست در خود کرده بود
در همان حال که او فرشته طرد شده در افکارش غرق بود
ارام صدای برخورد پاشنه کفش بر مرمر سیاه به گوش میرسید
قدم ها دقیقا بودن ثابت بودن مکث یا تردید
او وارد بالک شد و نگاه خود را به الهه تنها داد
کاکوچو با دو چشم ناهمانگ و تنها چشم سرخ خود که توان دیدن میدارد
او به کنار الهه زیبای روی میرود و به لبه بالکن عظیم تیکه میدهد
''غرق چه هستی؟''
ارام برای خود در جام دیگر شراب سرخ را ریخت و جرعه از ان را نوشید
او ارام با صدایی زیبای خود
صدای که توسط خدایان به صدا در می اید
''به گذشته که دیگر ندارمش''
او مکث کوتاهی میکند
''گذشته که دیگر ان را نداری''
چشمانش را به او میدهد
''چرا انقدر مجنون گذشته هستی؟''
او تک خنده تلخ کرد
''چون گذشته به حال و حال به اینده معنا میدهد
من گذشته ندارم پس در حال نمیتوانم زندگی کنم
و بعد از ان نمیتوانم اینده برای خود داشته باشم''
او مکث میکنم و جرعه دیگر از شراب را مینوشد تک تک کلمات را پردازش میکنم
میخواهد بسنجد که چقدر در میان حرف هایش دورغ پنهان شده است
(سلااااام فسیلای عمو خب دیگه پارت داد ایشالله هر وقت گشادی گذاشت پارت میدم البته راستی این ایدی چنل سروشم یک سر بزن https://splus.ir/Arshaya000 بای باییی)
پارت13
فلش به چند ماه بعد
از زبان راوی
او ارام به لبه بالکن عظیم تکیه داده بود
دستانش بر لبه بالکن بود درحالی که جام شرابش در دستانش بود
شیشه های بلوری بر لبه پهن بالکن با نظم چینده شده بودند
او انجا دستانش را بر لبه بالک گذاشته بود در حالی که جام شراب خود را
در دست میدار و ارام ارام جرعه جرعه از ان را مینوشد
جام با صدای ارام بر روی مرمر های سرد فرود میاید
چشمان سرخ او به منظری زیبا دوخته شده بود
توکیر زیر پاهایش از دور بسیار زیبا بود
اما او غرق در خیال خود بود
ثانا الهه زیبای بونتن با چشمای غمگین به منظره روبهروی خود خیره بود
چشمانش چه سازی را مینواختن؟
شاید نوازنده ساز غم
یا شاید نوازنده ساز گم راهی
او در افکارش غرق بود درحالی که اخرین جرعه از شرابش را مینوشید
بدنش سوست شده بود
شراب سرخ اثر خود را گذاشته بود و الهه زیبای ما را مست در خود کرده بود
در همان حال که او فرشته طرد شده در افکارش غرق بود
ارام صدای برخورد پاشنه کفش بر مرمر سیاه به گوش میرسید
قدم ها دقیقا بودن ثابت بودن مکث یا تردید
او وارد بالک شد و نگاه خود را به الهه تنها داد
کاکوچو با دو چشم ناهمانگ و تنها چشم سرخ خود که توان دیدن میدارد
او به کنار الهه زیبای روی میرود و به لبه بالکن عظیم تیکه میدهد
''غرق چه هستی؟''
ارام برای خود در جام دیگر شراب سرخ را ریخت و جرعه از ان را نوشید
او ارام با صدایی زیبای خود
صدای که توسط خدایان به صدا در می اید
''به گذشته که دیگر ندارمش''
او مکث کوتاهی میکند
''گذشته که دیگر ان را نداری''
چشمانش را به او میدهد
''چرا انقدر مجنون گذشته هستی؟''
او تک خنده تلخ کرد
''چون گذشته به حال و حال به اینده معنا میدهد
من گذشته ندارم پس در حال نمیتوانم زندگی کنم
و بعد از ان نمیتوانم اینده برای خود داشته باشم''
او مکث میکنم و جرعه دیگر از شراب را مینوشد تک تک کلمات را پردازش میکنم
میخواهد بسنجد که چقدر در میان حرف هایش دورغ پنهان شده است
(سلااااام فسیلای عمو خب دیگه پارت داد ایشالله هر وقت گشادی گذاشت پارت میدم البته راستی این ایدی چنل سروشم یک سر بزن https://splus.ir/Arshaya000 بای باییی)
- ۲.۷k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط