رمان عشق با طعم پرتقال از نویسنده نازنین کاوسی مقدم

#پارت_۵



#رمان_عشق_با_طعم_پرتقال




#نازنین_کاوسی_مقدم






به در ماشین چسبیده بود و هق هق می کرد . دیار با چشمان ریز شده نگاهش کرد .




_گریه نکن !




آیلا با نفرت و چشمان پر از اشک به او خیره شد . از چشمان دخترتنفر می بارید ؛و این اصلا به مزاج دیار خوش نیامده بود .




باغیظ دندان روی هم ساییدو دستش نزدیک صورت او رفت . فکش را بین دو انگشت گرفت و فشرد .



_خفه می شی یا سرت و بکوبونم توی همین شیشه ؟!..




آیلا از ترس می لرزید . با بهت به چشمان سیاه نافذش چشم دوخت . ابرو های پر پشتش سخت در هم گره خورده بودند. این مرد واقعا ترسناک بود .





دیار که چشمان ترسیده و سکوتش را دید . با رضایت فکش را رها کرد و نفسش را آسوده بیرون داد .





اما آیلا جیغ زد :





_تو یه عوضیِ پست فطرتی..






دیار بر خلاف تصور آیلا که فکر می کرد الان توی دهانش می کوبد ..پوزخندی زد و گفت :





_حالا کجاش و دیدی ؟! مونده با من آشنا بشی عروسک !..






ناباور با چشمان پر شده هق زد :





_تو رو خدا بذار برم ..





دستش را بالا آورد و به انگشت حلقه دست چپش اشاره کرد .





_ببین من نامزد دارم ..





سر دیار با اخمی غلیظ سمت او چرخید . درون قفسه ی سینه اش چیزی در حال گداختن بود.خیره به انگشتر تک نگین ظریفی که روی دست دختر بود . شمرده شمرده لب زد :





_دقیقا برای همین حلقه اینجایی عروسک!







ادامه دارد...




#رمان_عاشقانه #اکسپلور
دیدگاه ها (۰)

درخواستی تک پارتی از مایکی

.....پارت دوم.....

dark life = 31

پارت ۵۶غروبِ خورشید آسمون رو به رنگِ صورتی و نارنجیِ ملایمی ...

کپشننن مهمه✨🎀عروسک من😈🔞پارت نهمدختره رفت منم موندم خدمه اوم...

**پارت هشتم: شلیکِ مالکیت**عمارت غرق در صدای موسیقی و خنده‌ه...

پارت اخر

**پارت ۹**چند روز از اون حمله‌ی خونین و وحشتناک گذشت. عمارت ...

معامله33جونگ‌کوک با شیطنت لبخند زد.«شوخی کردم... من نمیام. م...

#ShadowsoRegretتک پارتی در خواستی از تهیونگ و آتتهیونگ:کردی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط