𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆
𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆
Part 23
جین بعد از تماس رینا سریع سوار ماشین شد و دوباره به همون آدرسی رفت که گوشی رینا رو اونجا پیدا کرده بود
تمام مسیر فقط به صدای ضعیف رینا فکر میکرد
وقتی رسید ساختمون تاریک بود و هیچکس اطرافش دیده نمیشد
جین چند بار اسم رینا رو صدا زد اما جوابی نشنید
همین که خواست برگرده صدای ضعیفی از پشت ساختمون شنید
جین سریع به اون سمت رفت
رینا کنار دیوار نشسته بود و به زور چشم هاشو باز نگه داشته بود
لباس هاش کثیف شده بود و تمام بدنش درد میکرد
جین با دیدنش سریع کنارش زانو زد
رینا
رینا به سختی سرشو بالا آورد
جین
جین دستش رو گرفت و گفت
من اینجام دیگه نترس
رینا با صدای ضعیفی گفت
ببخشید که به حرفت گوش نکردم
جین با بغض جواب داد
الان وقت این حرفا نیست باید بریم بیمارستان
رینا دستش رو محکم گرفت
جین نذار شوگا بفهمه
جین با ناراحتی گفت
الان فقط باید به فکر خودت باشی
رینا دیگه نتونست چیزی بگه و چشم هاش بسته شد
جین با ترس صداش زد اما رینا جواب نداد
سریع اونو به ماشین رسوند و به سمت بیمارستان حرکت کرد
تمام مسیر چند بار اسمش رو صدا زد و ازش خواست چشم هاش رو باز نگه داره
وقتی به بیمارستان رسیدن پرستارها رینا رو با خودشون بردن و جین پشت در اتاق منتظر موند
چند ساعت بعد دکتر بیرون اومد
جین سریع پرسید
حالش چطوره
دکتر گفت
وضعیتش جدیه و به خاطر آسیب هایی که دیده بدنش خیلی ضعیف شده باید تحت مراقبت باشه
جین دستش رو روی صورتش کشید
میتونم ببینمش
دکتر گفت
فعلاً باید کمی صبر کنین
جین روی صندلی نشست و گوشی رو از جیبش بیرون آورد
چند لحظه به اسم شوگا نگاه کرد
دلش میخواست بهش زنگ بزنه و همه چی رو بگه اما حرف رینا یادش افتاد
لطفاً نذار شوگا بفهمه
جین گوشی رو دوباره کنار گذاشت
اون طرف شوگا چند بار به جین زنگ زده بود اما جوابی نگرفته بود
بالاخره یه پیام براش فرستاد
کجایی از صبح جواب نمیدی
جین پیام رو دید اما چیزی ننویشت
چون نمیدونست چطور میتونه به شوگا بگه دختری که فکر میکرد بهش خیانت کرده حالا توی بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم میکنه
نزدیک صبح اجازه دادن جین وارد اتاق بشه
رینا بی حرکت روی تخت خوابیده بود و دستگاه ها کنارش کار میکردن
جین صندلی رو کشید و کنار تخت نشست
دست رینا رو گرفت و آروم گفت
تو باید برگردی رینا
بعد از همه چیزایی که تحمل کردی حقته یه روز بدون ترس زندگی کنی
اما رینا هیچ جوابی نداد
و جین نمیدونست این سکوت قراره چند هفته طول بکشه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 23
جین بعد از تماس رینا سریع سوار ماشین شد و دوباره به همون آدرسی رفت که گوشی رینا رو اونجا پیدا کرده بود
تمام مسیر فقط به صدای ضعیف رینا فکر میکرد
وقتی رسید ساختمون تاریک بود و هیچکس اطرافش دیده نمیشد
جین چند بار اسم رینا رو صدا زد اما جوابی نشنید
همین که خواست برگرده صدای ضعیفی از پشت ساختمون شنید
جین سریع به اون سمت رفت
رینا کنار دیوار نشسته بود و به زور چشم هاشو باز نگه داشته بود
لباس هاش کثیف شده بود و تمام بدنش درد میکرد
جین با دیدنش سریع کنارش زانو زد
رینا
رینا به سختی سرشو بالا آورد
جین
جین دستش رو گرفت و گفت
من اینجام دیگه نترس
رینا با صدای ضعیفی گفت
ببخشید که به حرفت گوش نکردم
جین با بغض جواب داد
الان وقت این حرفا نیست باید بریم بیمارستان
رینا دستش رو محکم گرفت
جین نذار شوگا بفهمه
جین با ناراحتی گفت
الان فقط باید به فکر خودت باشی
رینا دیگه نتونست چیزی بگه و چشم هاش بسته شد
جین با ترس صداش زد اما رینا جواب نداد
سریع اونو به ماشین رسوند و به سمت بیمارستان حرکت کرد
تمام مسیر چند بار اسمش رو صدا زد و ازش خواست چشم هاش رو باز نگه داره
وقتی به بیمارستان رسیدن پرستارها رینا رو با خودشون بردن و جین پشت در اتاق منتظر موند
چند ساعت بعد دکتر بیرون اومد
جین سریع پرسید
حالش چطوره
دکتر گفت
وضعیتش جدیه و به خاطر آسیب هایی که دیده بدنش خیلی ضعیف شده باید تحت مراقبت باشه
جین دستش رو روی صورتش کشید
میتونم ببینمش
دکتر گفت
فعلاً باید کمی صبر کنین
جین روی صندلی نشست و گوشی رو از جیبش بیرون آورد
چند لحظه به اسم شوگا نگاه کرد
دلش میخواست بهش زنگ بزنه و همه چی رو بگه اما حرف رینا یادش افتاد
لطفاً نذار شوگا بفهمه
جین گوشی رو دوباره کنار گذاشت
اون طرف شوگا چند بار به جین زنگ زده بود اما جوابی نگرفته بود
بالاخره یه پیام براش فرستاد
کجایی از صبح جواب نمیدی
جین پیام رو دید اما چیزی ننویشت
چون نمیدونست چطور میتونه به شوگا بگه دختری که فکر میکرد بهش خیانت کرده حالا توی بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم میکنه
نزدیک صبح اجازه دادن جین وارد اتاق بشه
رینا بی حرکت روی تخت خوابیده بود و دستگاه ها کنارش کار میکردن
جین صندلی رو کشید و کنار تخت نشست
دست رینا رو گرفت و آروم گفت
تو باید برگردی رینا
بعد از همه چیزایی که تحمل کردی حقته یه روز بدون ترس زندگی کنی
اما رینا هیچ جوابی نداد
و جین نمیدونست این سکوت قراره چند هفته طول بکشه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۱.۲k
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط