تو پادشاه منی
تو پادشاه منی
پارت ¹¹
صبح روز بعد
راوی: جیمین چشم هاشون باز کرد هواجین رو از پشت بغل کرده بود .
خودش هواجین رو هم دوست داشت ولی نخ اندازه ی لیا لیا تمام وجودش بود اما الان حس میکرد که به لیا خیانت کرده . بلند شد و لباس شو پوشید و نامه ای برای هواجین گزاشت بنظر اون هواجین خیلی بچه تر از این حرفا بود .
یچیزی خیلی مشکوکه به اون تجاوز شده و میترسیدم حامله شه ولی دیشب جیمین تازه پردشو زد . جیمین از اتاق بیرون رفت و به اقامت گاه لیا رفت احتمالا ساعت ۵ صبح بود جیمین فوق العاده خوابش میومد پس وارد اقامتگاه لیا به آرامش شد لباسش رو د. آورد و فقط با یه شلوار که مخصوصه لباس خواش بور لیا رو از پشت به آغوش گرفت و خوابید . قطعا الان لیا باهاش قهره .
ساعت ۷:۳۰ صبح .
لیا آروم چشماشو با کرد و با چیزی که دید از جا پرید . دقیقا رو به روی هم صورت هاشون یک سانت فاصله داشت . جیمین سریع لیا رو گرفت و نزاشت بیوفته.
جیمین: هیشش منم چرا اینطوری میکنی ؟
لیا: چیه هواجین جونت بهت نداد اومدی سراغ من ؟
جیمین: این چه حرفیه تو خودت میدونی که من حتی یک شب هم در اتاق اون نمونده بودم بعد اگه یه وقت حامله میشد برای اعتبار من بد بود و همین طور اونو میکشتند میدونی یعنی چی من دلم نمیاد وقتی میتونم از این که یه دختر کوچولو رو اعدام کنن جلو گیری کنم چرا نکنم . اینو بفهم یک شب لازم بود که شایعه درست نکنن .
لیا: درسته دیگه الان از شما حامله میشه دیگه جای نگرانی نیست . منم که به درک . میدونی چقد سخته که شوهرت کسی دوسش داری با کسه دیگه ای باشه .
جیمین: من با کسه دیگه ای نیستم من فقط برای توام اینو بفهم اون لازم بود .
لیا: نمیخوا....
جیمین با گذاشتن ل.ب. هاش روی ل.ب های لیا حرفش رو قط کرد .
آروم و آهسته بود ولی گرم حرکت میکرد و ادامه میداد و با همکاری رو به رو میشد .
بعد از ۵ مین از هم جداشدن .
لیا: من الان آشتی نکردم ها
جیمین: اصن از دلت میاد با من قهر باشی دنیا بچرخه من فقط تو رو دوست دارم .
برای خوندن پارت بعد باید این شرایط رو انجام بدی
۱-اوت قلب سفید بدبخت گوشه رو قرمز کن .
۲_یه کامنت قشنگ و خوشمل برام بزار انرژی برای پارت بعد بزارم .
اکه نکنی یعنی دیگه رد دادیو دیونه ای
پارت ¹¹
صبح روز بعد
راوی: جیمین چشم هاشون باز کرد هواجین رو از پشت بغل کرده بود .
خودش هواجین رو هم دوست داشت ولی نخ اندازه ی لیا لیا تمام وجودش بود اما الان حس میکرد که به لیا خیانت کرده . بلند شد و لباس شو پوشید و نامه ای برای هواجین گزاشت بنظر اون هواجین خیلی بچه تر از این حرفا بود .
یچیزی خیلی مشکوکه به اون تجاوز شده و میترسیدم حامله شه ولی دیشب جیمین تازه پردشو زد . جیمین از اتاق بیرون رفت و به اقامت گاه لیا رفت احتمالا ساعت ۵ صبح بود جیمین فوق العاده خوابش میومد پس وارد اقامتگاه لیا به آرامش شد لباسش رو د. آورد و فقط با یه شلوار که مخصوصه لباس خواش بور لیا رو از پشت به آغوش گرفت و خوابید . قطعا الان لیا باهاش قهره .
ساعت ۷:۳۰ صبح .
لیا آروم چشماشو با کرد و با چیزی که دید از جا پرید . دقیقا رو به روی هم صورت هاشون یک سانت فاصله داشت . جیمین سریع لیا رو گرفت و نزاشت بیوفته.
جیمین: هیشش منم چرا اینطوری میکنی ؟
لیا: چیه هواجین جونت بهت نداد اومدی سراغ من ؟
جیمین: این چه حرفیه تو خودت میدونی که من حتی یک شب هم در اتاق اون نمونده بودم بعد اگه یه وقت حامله میشد برای اعتبار من بد بود و همین طور اونو میکشتند میدونی یعنی چی من دلم نمیاد وقتی میتونم از این که یه دختر کوچولو رو اعدام کنن جلو گیری کنم چرا نکنم . اینو بفهم یک شب لازم بود که شایعه درست نکنن .
لیا: درسته دیگه الان از شما حامله میشه دیگه جای نگرانی نیست . منم که به درک . میدونی چقد سخته که شوهرت کسی دوسش داری با کسه دیگه ای باشه .
جیمین: من با کسه دیگه ای نیستم من فقط برای توام اینو بفهم اون لازم بود .
لیا: نمیخوا....
جیمین با گذاشتن ل.ب. هاش روی ل.ب های لیا حرفش رو قط کرد .
آروم و آهسته بود ولی گرم حرکت میکرد و ادامه میداد و با همکاری رو به رو میشد .
بعد از ۵ مین از هم جداشدن .
لیا: من الان آشتی نکردم ها
جیمین: اصن از دلت میاد با من قهر باشی دنیا بچرخه من فقط تو رو دوست دارم .
برای خوندن پارت بعد باید این شرایط رو انجام بدی
۱-اوت قلب سفید بدبخت گوشه رو قرمز کن .
۲_یه کامنت قشنگ و خوشمل برام بزار انرژی برای پارت بعد بزارم .
اکه نکنی یعنی دیگه رد دادیو دیونه ای
- ۸.۳k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط