کوچولوی من

ننت:پسرم...!
کوک:‌.....😴😴
ننت:پسرم...!
کوک:....😴😴
ننت:عزیزکم....!
کوک:......!
ننت:با دمپایی اومد سراغت پاشو مگه دانشگاه ندارییی
کوک:.......هن....کی....کجا...تو....
ننت:پاشوووووو
کوک:واییی دیرم شددددددددد
............!
ساعت=🕔
کوک:مامان ساعت ۵ صبه...!
ننت:وا...خوب باشه گفتم حالا یکم زود تر پاشی...!
کوک:🫠🫠🫠
ننت:پاشو دیگههههه
کوک:اههههه
_۱ ساعت بعد__
زینگگگگ......زینگگگگ
کوک:الو ....سلام خر من
جیمین:سلام خر جونم .....امروز میای دانشگاه..؟
کوک:نه.....خوب معلومه عنتر
جیمین:درد
کوک:زهر
جیمین:اللهی امیدواردارم حسبه بگیری
کوک:اللهی غلام نیشت بزنه
جیمین:زهر مار
کوک:زهر غلام
جیمین:خوب بسه....اوی خر من میام دنبالت
کوک:اوکی
کوک رفت پایین صبحونشو کوفتش کرد و رفت تو اتاقش لباساشو پوشید و رفت پایین
که جیمین رو دید
جیمین:بپر بالا
کوک:زه. غلام
جیمین:بجنب باید زود بریم
راستی کوک شنیدم یه بد بوی جذاب تو مدرسه داریم
کوک:خوب به من چه
جیمین:همه پسرا و دخترا روش کراشن
حتی من ولی من از بد بوی دوممی‌ خوشم میاد عرررر
کوک:ولی من کراش نیستم
جیمین:هر جور میدونی
_رسیدند دانشگاه__
جیمین:پیاده شو
کوک:باشه
کوک ویو:
رفتیم تو کلاس و نشستیم سر جامون
تا اینکه......


خوب بود🥺
دیدگاه ها (۱۱)

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۰ | «صبحِ شلوغ» ...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۴$کایرا : چقدر بد،اممم....راس...

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

Love and the moonPart28وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته ب...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

پارت ۲ ویو ا.ت همونجا ساکت نشسته بودم و اهمیتی به حرفای بقیه...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط