{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سربازه می خواست روشن اش

سربازه می خواست روشن اش
کنه واسم بیاره
هندل زد پاچش گیر کرد و پاش
زخم شد چون باطری نداشتم
ایناهم با هندل بد روشن میشه
دلم واسش سوخت بهش گفتم
شرمنده گفت مهم نیست
سوار شو برو
خیلی زخمی شد انشالله که هرچه
زودتر خوب بشه ممنون شونم🐣
دیدگاه ها (۰)

بریم دنبال درس مون🐣

یا کار کار و کار

🙃

اون ایرانیه که موتورش گرفتندتورک بود بهش گفته بودند کهافغانی...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:8ویو جونگکوک ...

۸۵ ل و ۱۰۰ ک و ۳۰ نشر و ۶ فالوpart : 44chapter : 2با مشت به ...

بابای مفقودالاثر بابای زخمیتا یاد دارم برگی از تاریخ بودییک ...

پارت③حد و مرزا.ت: کیفمو صاف کردم و با ترس و استرس بلند شدم ک...

تک‌ پارتی هندسام‌ ( جین)

p22

𝐒𝐥𝐚𝐯𝐞 /برده/𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕𝟐با جمله آخری که گفت دلم لرزید و به بقیه ح...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتاد وسهرفتم باالی سرش صورتش هنوزم ...

#رمان_اجبار_شیرین #پارت_سی_امترنج : سریع یه دست لباس واسم ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط