پیمان نقره ای

part³
چند ثانیه هیچ‌کدومتون حرف نزدین..
نور آبی تلویزیون روی صورت دراکو افتاده بود و چشم‌های خاکستریش عجیب برق می‌زد.
قاشق هنوز توی دستت بودو یهو حس کردی فاصله‌تون خیلی… کم شده،چون دراکو شروع کرد آروم قدم برداشتن سمتت.
یک قدم،بعد یکی دیگه..
قلبت ناخودآگاه تندتر زد..
+همونجا وایسا مالفوی
لبخند کجی زد.
—چرا؟
+چون من میگم
—متأسفم، ولی من معمولاً دستور نمی‌گیرم
یک قدم دیگه جلو اومد
حالا تقریباً جلوی مبل ایستاده بود،
تو سریع قاشق رو داخل ظرف بستنی فرو کردی.
+جدی میگم نزدیک نیا
دراکو سرشو کمی کج کرد
—جالبه
+چی؟
—اینکه تو فکر میکنی میتونی توی عمارت من، روی مبل من بشینی… اون لباسو بپوشی… و بعد انتظار داشته باشی نزدیکت نیام
چشماتو ریز کردی..
+اولاً این عمارت الان مال هر دومونه
پوزخند زد..
+دوماً این لباس فقط یه تیشرت گشاده
نگاهش دوباره روی پاهات افتاد
—متوجه شدم.
+و سوماً—
جمله‌ات نصفه موند،چون دراکو ناگهان جلوتر اومد،
چند ثانیه سکوت دوباره بینتون موند...
نور کم تلویزیون هنوز روی صورت دراکو می‌افتاد
تو هنوز روی مبل نشسته بودی و اون خیلی نزدیک روبه‌روت ایستاده بود..
نگاهش همچنان روی پاهای برهنه‌ات بود
با حرص گفتی:
+میشه نگاه نکنی؟
ابروش خیلی آروم بالا رفت
—میشه شلوار بپوشی؟
+نه.
لبخند کوتاهی زد
—پس فکر کنم مجبورم نگاه کنم
چشماتو چرخوندی..
دیگه واقعاً حوصله‌ی بازی‌هاشو نداشتی،
یک نفس عمیق کشیدی.
بعد خیلی خشک گفتی:
+باشه
دراکو کمی سرشو کج کرد
—باشه چی؟
بهش خیره شدی،
+یه قرارداد می‌بندیم.
برای اولین بار اون شب…
دراکو واقعاً ساکت شد،چند ثانیه فقط نگاهت کرد
بعد خیلی آهسته گفت:
—دارم گوش میدم
از روی مبل بلند شدی
رفتـی سمت میز،یک تکه کاغذ از روی میز برداشتی
چوبدستیت رو درآوردی
با یک حرکت کوتاه، قلمی روی میز ظاهر شد
دراکو تکیه داد به مبل..بازوهاشو روی سینه جمع کرد و با علاقه نگاهت می‌کرد.
—این جالبه
بدون اینکه نگاهش کنی گفتی:
+قانون اول
شروع کردی نوشتن
+تو توی زندگی شخصی من دخالت نمی‌کنی
+منم تو زندگی شخصی تو دخالت نمی‌کنم
صدای خفه‌ی خنده‌ی دراکو بلند شد..
—یعنی اجازه دارم هر کاری بخوام بکنم؟
سر بلند کردی
+فکر نکن مهمه برام
نگاهش برق کوتاهی زد،ولی چیزی نگفت.
دوباره نوشتی
+قانون دوم.
+جلوی بقیه ما یک زوج عادی هستیم
+لبخند می‌زنیم، دست همو می‌گیریم، نقش بازی می‌کنیم
چند لحظه سکوت شد..
بعد دراکو گفت:
—تو واقعاً فکر کردی می‌تونیم اینو قانع‌کننده اجرا کنیم؟
بهش نگاه کردی..
+اگه نتونیم، پدرهامون اولین کسایی هستن که می‌فهمن این ازدواج افتضاحه و واقعی نیست.
این بار دراکو کاملاً ساکت شد
چند ثانیه بهت خیره موند
بعد خیلی آروم گفت:
—ادامه بده..
دوباره نوشتی
+قانون سوم.
+هیچ‌کدوم از ما توی زندگی طرف مقابل دردسر درست نمی‌کنه
+نه حسادت.+نه کنترل.+نه سؤال‌های بی‌جا.
قلم رو گذاشتی پایین، کاغذ رو چرخوندی سمتش
+اینطوری هر دومون آزادیم.
دراکو هنوز حرکت نکرده بود،چشم‌های خاکستریش روی صورتت قفل شده بود
انگار داشت دقیق بررسیت می‌کرد..
بعد خیلی آروم جلو اومد، کاغذ رو برداشت.
خط‌ها رو خوند..
چند ثانیه سکوت،بعد خیلی آهسته خندید..
اخم کردی..
+مشکلش چیه؟
سرشو تکون داد
—هیچی.
نگاهش دوباره روی تو ثابت شد
—فقط انتظار نداشتم عروس تازه‌ام همچین پیشنهادی بده.
بازوهاتو روی سینه جمع کردی
+پس قبول داری یا نه؟
دراکو قلم رو برداشت، ولی قبل از امضا کردن مکث کرد.
بعد خیلی آروم گفت:
—یه سؤال
چشماتو باریک کردی
+چی؟
نگاهش دوباره خیلی آهسته از صورتت پایین رفت..
تا پاهای برهنه‌ات.
بعد برگشت به چشمهات
—مطمئنی می‌تونی به این قوانین پایبند بمونی؟
اخم کردی
+من مشکلی ندارم.
پوزخند خطرناکی زد..
—مطمئنی؟
+بله
چند ثانیه نگاهت کرد،بعد بالاخره امضا کرد
قلم رو روی میز انداخت،کاغذ رو دوباره بهت داد
—خب
کمی جلو خم شد،صداش پایین اومد
—خانم مالفوی.
قلبت ناخودآگاه تندتر زد..
لبخند خیلی آرومی زد
—قراردادمون رسمی شد
مکث کوتاهی کرد...
بعد نگاهش دوباره افتاد روی پاهای برهنه‌ات
و خیلی خونسرد اضافه کرد:
—ولی فکر کنم بهتره یه بند جدید هم اضافه کنیم.
چشماتو ریز کردی..
+چی؟
لبخندش عمیق‌تر شد
—تو حق نداری نصفه‌شب با این لباس جلوی من ظاهر شی.
قلبت یک ضربه جا انداخت...
+چی—
دراکو خیلی آروم صاف شد
و قبل از اینکه چیزی بگی گفت:
—چون اونوقت…
چشم‌های خاکستریش مستقیم توی چشمهات قفل شد..
—ممکنه قرارداد رو فراموش کنم.
لایک:۳۲
دیدگاه ها (۲۵)

درخواستی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌78حدود نیم ساعت گذشت.صدای قدم‌هایی روی س...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

سناریو سانزو

part 10

تک پارتی از جیکغروب بود و پارک تقریباً خلوت شده بود. تو و جی...

پارت چهارم:اشک هات دوباره سرازیر شدهوسوک آروم پرسید:میتونم ب...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "45" "ویو پارک آنجلینا" ...

چندپارتی جونگ کوک

چندپارتی یونگی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط