جاسوس پارت ۳۱

______________
ویو ادمین
تیر به دست الکس خورد! ولی از کجا همه ی اعضا بدون اسلحه بودن و دست هاشون هم بسته بود؟
الکس:ایی لعنت
.... : قربان
شوگا:حدس میزدم یه اتفاقی میفته واسه همین چندتا محافظ با خودم آوردم مشکلیه؟
الکس:لعنتت کنن
شوگا:بگیرید
*فلش بک به دیروز اعضا دور هم جمع شده بودن*
شوگا:بچه ها میگم یه چندتا بادیگارد هم با خودمون بیاریم اونا مخفی باشن اگه مشکلی پیش اومد با اطلاع من وارد بشن
کوک:فکر خوبیه اگه تعدادشون زیاد بود
تهیونگ: یا افراد قوی تری بودن
تهیونگ و کوک: آمادگی داریم
جیمین: هماهنگی رو قربون
*این پایان فلش بک حالا فلش بک به چند لحظه قبل تر*
وقتی شوگا به کوک اسلحه اش رو بندازه کوک هیچ مخالفتی نداشت برعکس همیشه وقتی اسلحه رو گذاشت زمین شوگا دکمه ی کنترلی رو که تو آستینش مخفی کرده بود رو زد و باعث شد بادیگاردها بیان و به الکس شلیک کنن
*پایان فلش بک*
شوگا: ازت هم بابت لو دادن جاسوست ممنونم
الکس:ولی من نگفتم .‌‌..(اول اسمتون کامل نگفت)*دستش رو گذاشت رو دهنش*
بادیگاردها تا خواستن بگیرنش فرار کرد
شوگا: خوب پس با ا اسمش شروع میشه
جیمین: ای لعنتیییییییییی نقشمون که کلی واسش زحمت کشیدیم نابود شد
کوک:و اون مرتیکه ی عوضی فرار کرد
شوگا: تقصیر من شد ای شیبالللللل
جین: گفتم نقشه رو بدید به یکی دیگه اون موقعه خیلی تابلو میشد همیشه نقشه ها دست رئیسه
نامجون:اتفاقیه که افتاده اون فرار کرد ولی نمیتونه زمان زیادی قایم بشه بلاخره پیداش میکنیم
تهیونگ:چطوری ها چطوری ما واسه پیدا کردنش که اینجا بوده هزارتا بدبختی سرمون اومد بعد
نامجون:آره ولی ایندفعه اطلاعات بیشتری داریم تمام وسایل اینجاش رو هک میکنم بلاخره تو یکی از وسایلش اطلاعاتی هست
جین:منم کمکت میکنم
نامجون: اوک....‌ شما ها هم برید خونه چیزی دستگیریمون شد خبرتون میکنیم
اعضا:باشه
سوار ماشین شدن و جز خیلی سنگین بود شوگا فقط به این فکر می‌کرد کی اسمش با ... شروع میشه کسی به جز دو نفر رو نداشت که با اسمش شروع شه یکی ....(طرفی با اول اسمتون) و یکی هم ا/ت ولی امکان نداره ا/ت باشه ایی لعنتت کنن(آقا اگه دیدید & گذاشتم بدونید طرفیه که اسمش با اون کلمه شروع میشه)
رسیدم عمارت رفتم تو اتاق ا/ت گفتم شاید اینجوری بفهمم کار اون بوده یا نه
شوگا:ا/تتتت*داد*
ا/ت:چیشده
شوگا: کار تو بود مگه نه تو نقشه هام رو لو دادی؟؟
ا/ت:..
دیدگاه ها (۲)

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

ساعت سه شب بود که فلیکس بخاطر گرمای زیاد بدنش از خواب بیدار ...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

تکپارتی جونگ کوک

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط