دردسرهای بچه داری پارت۶
تهیونگ: ناراحتی؟
گریه.
تهیونگ به میا نگاه کرد.
تهیونگ: فکر کنم جواب همهش «بله» بود.
میا خندهاش گرفت.
میا: بیا اول شیرش رو آماده کنیم.
تهیونگ: باشه.
میا به سمت آشپزخانه رفت.
تهیونگ هم آرام پشت سرش حرکت کرد، در حالی که دختر کوچولو هنوز در آغوشش بود.
خانه دوباره پر از صدا شده بود.
صدای قدمهای آرام، صدای آماده شدن شیشه شیر و گریهی کوچکی که هر چند لحظه بلندتر میشد.
و هیچکدامشان هنوز نمیدانستند این فقط اولین شب بود.
شبهای بعد، قرار بود خیلی عجیبتر شوند...
گریه.
تهیونگ به میا نگاه کرد.
تهیونگ: فکر کنم جواب همهش «بله» بود.
میا خندهاش گرفت.
میا: بیا اول شیرش رو آماده کنیم.
تهیونگ: باشه.
میا به سمت آشپزخانه رفت.
تهیونگ هم آرام پشت سرش حرکت کرد، در حالی که دختر کوچولو هنوز در آغوشش بود.
خانه دوباره پر از صدا شده بود.
صدای قدمهای آرام، صدای آماده شدن شیشه شیر و گریهی کوچکی که هر چند لحظه بلندتر میشد.
و هیچکدامشان هنوز نمیدانستند این فقط اولین شب بود.
شبهای بعد، قرار بود خیلی عجیبتر شوند...
- ۱۰.۸k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط