I'm not crazy:

I'm not crazy:

کوک:چرا اومدی اینجا؟

میا:اونا من کتک میزدن اذیتم می‌کرد ن
کوک:کیا؟
میا:مامان بابا و داداشم اونا منم کتک میزدن بهم بد بیراه میگفتن اونا حتی نیومدن من را ببینن فقط من اینجا گذاشتن اینجا شبیه زندونه من دوستش ندارم
کوک:اوه میخوای خانواده ت ببینی میا؟
میا:آره میخوام ببینمشون
کوک:اونا که تورا اذیت میکنن چرا میخوای بیینیشون؟ هان ؟
میا:من دوستشون دارم حتی اگه باهام بد باشن
کوک:خیلی خوب جلسه امروز ما هم تموم شد خوب سوالی چیزی نداری؟
میا:(آروم میگه )نه
(کوک از اتاق رفت بیرون )
کوک:باید سر در بیارم از زندگیش
جانگ کوک به اتاق آقای جان رفت تا ازش راجب خانواده میا بپرسه
آقای جان: داستان از این قراره که این بچه نا خواسته بوده و اونا میخواستن اگر بچه نا خواسته س حداقل پسر باشه ولی دختر بود دیگه از یک سالگی خانوادش
کتکش میزدن بهش بد بیراه میگفتن و توی زیر زمین میبردنش که همین چند سال پیش آوردنش اینجا حالا چرا داستان زندگیش میخوای دکتر جعون؟
کوک: باید با هاشون صحبت کنم لطفا شماره تلفن خانواده ش بهم بده آقای جان

..............

سلام قشنگام ببخشید این پارت کم شد ✨️💕
لطفا از فیک حمایت کنید چون من دارم اینجا زحمت میکشم 💕
بخدا یه کامنت لایک شما من خیلی خوشحال میکنه و میفهمم که حداقل کسی فیک من میخونه خواستم بگم کم کم داریم به پایانش نزدیک میشیم بوسسس✨️💕
راستی اول مهرتون چطور بود؟
دیدگاه ها (۵)

Part "66"☆ویو تهیونگ☆صبح زود، قبل از اینکه خورشید کاملاً بال...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:۵ات و کوک هنوز تو شوک بود...

پارت یک رمان جدید ( هنوز اسم نداره 🤣 )

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁷می‌ترسید اون بغضش یهو بشکنه و همراهش ...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

★دستبند ما؟!...p³ادامه داد:"ببخشید جونگ‌کوک واقعا عذر می‌خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط