سناریوی باکودکو

P33

---

باکوگو بعد از اینکه مطمئن شد میدوریا حالش بهتره، بدون توقف از اتاق خارج شد. هنوز نفسش سنگین بود، انگار که اضطرابش کاملا فروکش نشده*

باکوگو راهروها رو پشت سر گذاشت، با سرعت حرکت کرد، هر لحظه که می‌گذشت، ذهنش درگیر اتفاقی بود که رخ داده بود—اون حمله‌، اون افراد مشکوک، و اون سم!
چطور چنین چیزی وسط یک بیمارستان اتفاق افتاد؟

باکوگو که نمی‌خواست هیچ لحظه‌ای رو تلف کنه، مسیرش رو به سمت دفتر نگهبانان بیمارستان تغییر داد—جایی که همیشه یک یا چند قهرمان در حال بررسی امنیت بودن.

وقتی در رو باز کرد، چند قهرمان در حال صحبت کردن بودن، اما به محض اینکه چهره‌ی باکوگو رو دیدن، متوجه شدن که چیزی جدی اتفاق افتاده!

یکی از قهرمانان به سمتش اومد و گفت:
*"داینامایت؟ چی شده؟"*

باکوگو بدون مکث، مستقیم، با لحنی جدی و محکم جواب داد:
*"یه حمله‌ی مستقیم داخل بیمارستان رخ داده، چند نفر قصد صدمه زدن به دکو رو داشتن!"*

همه‌ی قهرمان ها یه لحظه‌ سکوت کردن.
یکی از آنها به سرعت گفت:
*"داخل بیمارستان؟ یعنی وسط ساختمون؟!"*

باکوگو که حالا حتی بیشتر از قبل جدی شده بود، دندون‌هاش رو روی هم فشار داد و با لحنی سریع گفت:
*"آره، اونا از پنجره وارد شدن، دکو نمیتونست تکون بخوره، یکی‌شون بهش یه سم خطرناک تزریق کرد،
و من مجبور شدم همه‌شون رو بیهوش کنم تا بتونم به دکو برسم!"*

قهرمان ها نگاهشون رو به یکدیگه انداختن، یکی از اونها بدون یه لحظه‌ مکث گفت:
*"حمله‌ی داخلی، تزریق سم… این اصلاً یه اتفاق معمولی نیست!"*

باکوگو چشماش رو باریک کرد، با لحنی تیز اضافه کرد:
*"من همه‌شون رو داخل اتاق دکو گیر انداختم، همین الان باید بریم و اون‌ها رو دستگیر کنیم!"*

یکی از قهرمان ها که مسئول امنیت بیمارستان بود، یه قدم جلو گذاشت، سرش رو تکون داد و با لحنی قاطع گفت:
*"باشه، ما فوراً اقدام می‌کنیم، ولی باید بیشتر درباره‌ی این مهاجم ها تحقیق کنیم!"*

باکوگو که این رو شنید، فقط سرش رو تکون داد—اون نیازی به جزئیات بیشتر نداشت، فقط می‌خواست مطمئن بشه که این افراد هیچ فرصتی برای فرار ندارن!

---

میشه نظرتون رو بگین😊😊
دیدگاه ها (۳۶)

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

پارت پونزدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مغز باکوگو می...

ریاکشن

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

رمان یک نیمکت فاصله

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۳

دختر و پارتی

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

تکپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط