Part ۲۱

کوک ویو

سر ا،ت روی سی، نم بود خیلی حس خوبی بهم میداد این دختر مسکن منه واقعا با وجودش آرامش میگیرم

کوک : خوشگلم میخوای الان بریم خرید ؟

ا،ت : ارهعع

ا،ت از خدا خواسته قبول میکنه و کوک دوباره دست ا،ت و میگیره و به سمت عمارت میرن بعدش نیم ساعت سوار ماشین کوک میشن و به سمت بزرگترین پاساژ کره حرکت میکنن وقتی وارد میشن ا،ت تعجب می‌کنه

ا،ت : عشقم اینجا لباس هاش حتما خیلی گرونه واقعا نیازی نیست از انجور جاها خرید کنیم

کوک : بیبی این پول ها برای من عددی نیست تازش هم ما فقط یدونه ا،ت داریم 😂 حالا هم برو هرچی میخوای بخر رو بیا عزیزم

ا،ت از حرف هایش ا،ت ذوق می‌کنه و دست کوک و میگیره و ا،ت و به سمت لباس مجلسی می‌بره ا،ت کلی لباس می‌پوشد اما کوک هی ایراد میگیره ولی بلاخره تونستن چند دست لباس بخرن و داشتن راه میرفتم که ا،ت چشمش به لوازم آرایشی می‌افتد دوباره دست کوک و میگیره و به سمت لوازم آرایشی ها حرکت می‌کنه کوک تعجب می‌کنه اما همراه ا،ت میاد

ا،ت : کوکی جون از اینا بلام میگیلی ؟🥺

کوک : آخه عشقم تو خودت خوشگلی هیچ نیازی به این چیزا نداری

ا،ت : ولی من دوش دالم😭

کوک : باشه قربونت برم برات میگیرم

ا،ت وقتی اینو می‌شنوه از شدت خوشحال بالا پایین میرپره و کلی لوازم آرایشی میگیره کوک هم از اول تا آخر تو تعجب بود ولی مجبور بود که هرچی عروسکش میگه گوش کنه چون اصلا دلش نمی‌خواد ناراحتی عروسکش و ببینه
دیدگاه ها (۵)

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

فصل سوم: شامِ نقاب‌هافردا شب، عمارت جئون برخلاف سکوتِ مرگبار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط