MIDNIGHT BET

PART:19
°°°°°°°°°°
نور استیج ثابت موند. موزیک هنوز شروع نشده بود، اما ضربان جمعیت بالا رفته بود؛ همهمه‌ای خفه، پر از انتظار. میکا نفس عمیقی کشید. سینه‌اش بالا اومد، بعد آهسته پایین رفت. از گوشه‌ی چشم، سورا رو دید که فقط یک بار سرش رو به نشانه‌ی *آماده‌ای؟* تکون داد.

میکا پلک زد. یاد آخرین باری افتاد که درست همین‌طوری ایستاده بودند نور، جمعیت، و یک اشتباه که همه‌چیز رو نابود کرد.

اما این بار…
این بار قرار نبود چیزی رو ثابت کنن. یا حداقل این چیزی بود که به خودش می‌گفت. نگاهش ناخواسته روی جمعیت سر خورد. و درست همون‌جا جونگکوک. ایستاده، بی‌حرکت، مثل کسی که ضربه خورده ولی هنوز نیفتاده. چشم‌هاش تیره، فک قفل‌شده، بدنش سفت. نگاهشون برای یک ثانیه به هم گره خورد. فقط یک ثانیه. اما برای میکا، کش اومد.

نه خشم دید.
نه تحقیر.
چیزی خطرناک‌تر.
شوک.
و شاید… خیانت‌دیده‌گی.

میکا سریع نگاهش رو برگردوند. قلبش محکم کوبید. الان وقتش نیست. الان نه.

تهیونگ خم شد سمت جونگکوک. صداش توی شلوغی گم شد، اما خودش شنید: «هی… اینا شوخی ندارن ببین چطور وایسادن.»

جونگکوک چیزی نگفت. چشم‌هاش هنوز روی میکا بود. مجری دستش رو بالا برد. «گروه اول...VYX!»

اسم مثل چاقو تو هوا برید. زمزمه‌ای توی جمعیت پیچید.
«VYX؟»
«اسمش آشنا نیست؟»
«نه بابا…»

میکا دندون‌هاش رو روی هم فشار داد. اسم گروه… بعد از یک سال، دوباره بلند گفته شده بود. موزیک شروع شد.

ضرب اول. بدن میکا حرکت کرد...نه با تردید، نه با مکث.
مثل کسی که بدنش هنوز مسیر رو حفظ کرده.

ضرب دوم. سورا هم‌زمان جلو اومد. حرکت‌ها تمیز، دقیق، بدون اضافه‌کاری.

ضرب سوم. جمعیت ساکت شد. نه از بی‌علاقگی از شوک. این آماتور نبود. این «تفریحی» نبود. این دو نفر… حرفه‌ای بودند. خطرناک. میکا چرخید، موهاش با نور هماهنگ شد، پاهاش زمین رو برید. سورا حرکت‌ها رو قطع کرد، بعد دوباره با قدرت برگشت. بدن‌هاشون حرف می‌زدند. نه با لبخند. نه با نمایش. با درد. با خشم. با چیزی که یک سال سرکوب شده بود. تهیونگ آروم گفت: «جونگکوک… اینا دیوونن.»

جونگکوک پلک نزد. هر حرکت میکا، مثل سیلی جدیدی بود. نه به صورتش به تصوری که ازش داشت. اون فقط یه دختر لجباز نبود. اون فقط بخشی از یه شرط احمقانه نبود. اون… کسی بود که استیج رو می‌شناخت. کسی که جمعیت رو کنترل می‌کرد. و بدتر از همه
کسی که این بخش از خودش رو از جونگکوک پنهان کرده بود.

میکا توی حرکت آخر، برای یک لحظه ایستاد. نگاهش ناخودآگاه دوباره به جمعیت افتاد. جونگکوک هنوز همون‌جا بود. ولی حالا نگاهش فرق کرده بود. سردتر. بسته‌تر. مثل کسی که تصمیمی توی ذهنش گرفته. موزیک با یک ضرب سنگین قطع شد. سکوت.

بعد انفجار تشویق. جمعیت فریاد کشید. سوت.
دست. اسم گروه دوباره شنیده شد. «VYX! VYX!»

میکا نفس‌نفس می‌زد. سینه‌اش می‌سوخت. اما حس می‌کرد… زنده‌ست. سورا لبخند زد...واقعی، خسته، اما رها. اما درست وقتی میکا یک قدم عقب رفت…جونگکوک چرخید. بی‌هیچ واکنشی. نه تشویق. نه عصبانیت علنی. فقط رفت. تهیونگ با تعجب نگاهش کرد. «جونگکوک؟»

اما جواب نگرفت. میکا از بالای استیج دید که اون از بین جمعیت ناپدید شد. تشویق هنوز ادامه داشت، اما صداش توی گوش میکا محو شد. دلش فرو ریخت. این… بدتر از فریاد بود. بدتر از دعوا. این سکوت قبل از طوفان بود.
دیدگاه ها (۷)

سورا و رین

ادامه ی قسمت دوم رمان هفتمین سایه

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁴ویو میکا_____اولین چیز...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²¹ویو میکا_____دیگه حتی...

**پارت ۱۵**شبِ سنگین و تاریک، مثل یه نقابِ سیاه روی عمارت فر...

.....پارت پنجم.....

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑹Chapter² P⁵"رأی..."...."به نفع آقای جئون."همهمه ای ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁰کاش می‌شد همین چند دقیقه رو از همه‌ی...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط