ازدواج اجباری

PART:17
زمان حال...2023
هان بی وقفه توی بغل فلیکس گریه کرد بعد از مدتی دیگه گریه نکرد چشماش قرمز شده بود.از بغل فلیکس در اومد:ممنون.با اتمام حرف هان در زده شد.هان سرعت اشکاشو پاک کرد.ف:بیا تو.
(ف=فلیکس.ج=جیسونگ.ه=هیون.ل=لینو.آ=آجوما.)
در اتاق باز شد آجوما اومد داخل و چشمای هان رو دید نگران شد:پسرم چیزی شده چرا گریه کردی.ف:الان خوبه.آ:چیزی شده؟!.ج:نه ممنون.آجوما اومد سمت هان و بغلش کرد:اگه جیزی شده میتونی به من بگی خب آجوما صدام کن باشه فکر کن مادرتم.از بغل هان دراومد.ه:ممنون آجوما.آ:خب فلیکس لباستو برای فرداشب انتخاب کردی.ف:آره اون سفیده.آ:وایی خیلی خوبه.آ:خیله خب من میرم براتون خوراکی بیارم شما هم حرف بزنید.آجوما از اتاق رفت بیرون.ف:گاو مگه بهت نگفتم بخاطر اون الدنگ حق نداری گریه کنی ببین باز چشماتو چیکار کردی قرمز شده عیخدا من از دست تو چیکار کنم.ج:تقصیر خودت بود خودت بحث اونو کشیدی وسط.ف:خیلیه خب حالا بیا فیلم ببینم.ج:پایه ام بخدا عاشقانه بزاری من می‌دونم باتو.ف:باشه.فلیکس فیلم گذاشت داشتن فیلم می‌دیدم که گوشی فلیکس زنگ خورد:بله جیا.(جیا دوست و هم دانشگاهی فلیکس و هانه این سه نفر یعنی هان و فلیکس و جیا سه تا دوست صمیمین جیا دختره).جیا:لیکسی هفته دیگه باید بریم دانشگاه.ف:چی.جیا:الان توی کانال دانشگاه رو دیدم باید بریم عررررر فلیکس من نمی‌خوام دوباره باید ساعت ۶صبح پاشیم.ف:باشه مرسی که خبر داری.قطع کرد.ه:چیشده.ف:باید هفته دیگه بریم دانشگاه بازسازی دانشگاه تموم شدهههه هانن.ه:فکر کردم چی شده.ف:چی.ه:میدونستم من.ف:خیلی گاوییییی.ج:هه بسه دیگه بیا ادامه فیلم رو ببینیم.(دانشگاهشون۱یکماه درحال بازسازی بوده فلیکس و هان و جیا هرسه رشته هنرن ولی جیا یکسال ازشون بزرگتره).ساعت۹شب بود فیلمشون تموم شده بود.ف:هان شب بمون.ه:چی نه ممنون نمی‌خوام خونه هوانگ بمیرم.ف:هی درست صحبت کن.ه:آخ ببخشید به کراش شما بی ادبی کردم گفتم قاتل.ف:ممنون میشم خفه شی و دهنتو ببندی.آجوما:پسرا بیایید پایین ارباب به همراه دوستشون اومدن.ه:مگه هوانگ دوستی هم داره.ف:نمیدونم من تا حالا ندیدمش.رفتن پایین با صدای پا هیون و لینو به پله را نگاه کردن هان و لینو چشم تو چشم شده هان فلیکس هردو خشک شده بودن جلوی هیون و لینو .یعنی از بین این همه آدم باید اون رو اینجا ببینم حالا که دوست هوانگه یعنی آدم قحتی بود که اونو اینجا ببینم.فلیکس هان هردو به لینو خیره شدم لینو کم تعجب نکرده بود چرا باید فرشته کوچولشو اینجا ببینه.فلیکس کنار هیون نشست هان لینو هم روبه روی هم هیون خیلی یواش چیزی پچ‌پچ کرد:هی بچه اینا چرا اینجوری نگاه میکنن بهم دیگه انگار دشمن همن.ف:لینو هان قبلا باهم بودن دوسال پیش لینو هان رو ول کرد بهد الان دوساله که همو ندیدن درضمن من بچه نیستم.ه:آها،بهرر حال ۱۹سالته پس برای من بچه ای.ف:ایشششش لعنتی.لینو:چی پچ پچ‌میکنین شما دوتا.ه:ب ت چ.فلیکس میخواست این جو سنگین رو عوض کنه.
دیدگاه ها (۱۹)

پارت 48 رمان عشق مدرسه ای ات: حسود هیونجین : ( خنده) فلیکس: ...

رمان رفتار سرد

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت ۴

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

پارت 7رمان ✨عشق مدرسه ای✨ هیونجین: باشه گلم 🎀فیلم ترسناک رو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۴ | «فقط یک چیز دیگه!» 😂🛍...

خون و عشق 💘 پارت یازدهمهان هنوز کف خیابون نشسته بودآمبولانس ...

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط